گفتگو

مدیران انجمن: javad123javad, parse

Vahed75

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۶/۹/۱۶ - ۱۰:۳۷


پست: 51

سپاس: 10

Re: گفتگو

پست توسط Vahed75 »

You-See نوشته شده:
چهارشنبه ۱۴۰۰/۸/۵ - ۱۵:۳۷
سلام ملینا خانم،
یک پیشنهاد دارم
دکمه تشکر و اخطار رو بگذارید پایین پست.
یک پست می خونیم 3 صفحه می خوایم تشکر بزنیم باید اسکرول کنیم نیم متر، از دستمون در می ره چی به چی شد.
ممنون
شاید اون نقاطی رو که باید هدف می گرفتیم رو درست هدف نگرفتیم smile021
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کارام درون دشت شب خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است.

نمایه کاربر
You-See

نام: U30

محل اقامت: تهران

عضویت : یک‌شنبه ۱۳۹۳/۵/۱۹ - ۱۹:۰۵


پست: 1164

سپاس: 767

جنسیت:

تماس:

Re: گفتگو

پست توسط You-See »

انطوری باید یه دکمه جی هم بذارن اون پایین، به نشانه گراویتی! هدف گیریمون هم خوب می شه ولی چشمامون ضعیف می شه
دوستای گلم حمایت کنید : https://cafebazaar.ir/app/com.nikanmehr.marmarxword/

Vahed75

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۶/۹/۱۶ - ۱۰:۳۷


پست: 51

سپاس: 10

Re: گفتگو

پست توسط Vahed75 »

امروز رفتم یه بستنی میهن گرفتم به قیمت 20 هزار تومن یادم اومد زمانی که اولین بار تبلیغات میهن از تلویزیون پخش شد میشد با 20 هزار تومن خوده گاوه و ممه شو و شیرش و بستنی شو یه جا خرید و در این زمینه خود کفا شد.
واقعا چی بودیم
چی شدیم
هعیی روزگار
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کارام درون دشت شب خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است.

نمایه کاربر
You-See

نام: U30

محل اقامت: تهران

عضویت : یک‌شنبه ۱۳۹۳/۵/۱۹ - ۱۹:۰۵


پست: 1164

سپاس: 767

جنسیت:

تماس:

Re: گفتگو

پست توسط You-See »

یه چیز دیگه من بگم، پسر خواهرم یه لپ تاپ گرفته بود 3 تومن، من فکم افتاده بود که آخه چرا 3 تومن باید بدی به لپ تاپ، با 900 تومن بهترینش رو خودم برات می خریدم، مگه تو گیمری مگه پولت رو از سر راه آوردی؟
دیشب بهش گفتم لپ تاپ می خوام بخرم 40 تومنه یکم پولم کمه ردیف کنم می خرم، لپ تاپی که داشتم بهش نشون می دادم هم رده همون لپ تاپی بود که اون سال خریده بود!!!
اجالتا خودم ریختم پرهام و برگهام و پشمام موند...

پ.ن.
--------
لپ تاپ های امروزی صددرصد بهتر از اون زمان هستند، شکی درش نیست، اصل مطلب اینه که لپ تاپش هنوز در رده لپ تاپ های کاربردی خوب قرار داره با این که قدیمی شده
دوستای گلم حمایت کنید : https://cafebazaar.ir/app/com.nikanmehr.marmarxword/

نمایه کاربر
M_J1364@yahoo.com

نام: م. ج. معروف به سیاه گوش

محل اقامت: تهران

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۰/۹/۲۴ - ۱۱:۴۹


پست: 1357

سپاس: 488

جنسیت:

تماس:

Re: گفتگو

پست توسط M_J1364@yahoo.com »

وای خدا جونم به خاطر این بارون رحمتت شُچْرِت! smile525

Vahed75

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۶/۹/۱۶ - ۱۰:۳۷


پست: 51

سپاس: 10

Re: گفتگو

پست توسط Vahed75 »

اینجا حتی یه قطره هم بارون نیومد ولی تا دلت بخواد هوا سرد شده امشب یه کاری داشتم میخواستم برم بیرون این همسایه بیشعور ماشینش رو گذاشته بود جلو پارکینگ ما
مجبور شدم با دوچرخه برم خیلی هوا سرد بود برگشتنا یک بچه گربه رو ماشین زیر گرفته بود و نیم جون کف خیابون افتاده بود رفتم بالا سرش خون از دهنش ریخته بود کف خیابون ولی هنوز زنده بود تنها کمکی که تونستم براش بکنم این بود از وسط خیابون بردمش کنار دیوار شال گردنم رو هم انداختم روش ولی فک نکنم زنده بمونه
این به نظرت نشونه چیه محمد جان؟
تو این صحنه ها رو خوب تفسیر میکنی
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کارام درون دشت شب خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است.

نمایه کاربر
M_J1364@yahoo.com

نام: م. ج. معروف به سیاه گوش

محل اقامت: تهران

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۰/۹/۲۴ - ۱۱:۴۹


پست: 1357

سپاس: 488

جنسیت:

تماس:

Re: گفتگو

پست توسط M_J1364@yahoo.com »

Vahed75 نوشته شده:
یک‌شنبه ۱۴۰۰/۸/۱۶ - ۰۱:۰۶
اینجا حتی یه قطره هم بارون نیومد ولی تا دلت بخواد هوا سرد شده امشب یه کاری داشتم میخواستم برم بیرون این همسایه بیشعور ماشینش رو گذاشته بود جلو پارکینگ ما
مجبور شدم با دوچرخه برم خیلی هوا سرد بود برگشتنا یک بچه گربه رو ماشین زیر گرفته بود و نیم جون کف خیابون افتاده بود رفتم بالا سرش خون از دهنش ریخته بود کف خیابون ولی هنوز زنده بود تنها کمکی که تونستم براش بکنم این بود از وسط خیابون بردمش کنار دیوار شال گردنم رو هم انداختم روش ولی فک نکنم زنده بمونه
این به نظرت نشونه چیه محمد جان؟
تو این صحنه ها رو خوب تفسیر میکنی
والّا چه عرض کنم؟! شاید نشونه ی بد بیاری باشه. یکی دو هفته ی پیش هم برای خود من اتفاق مشابهی افتاد و یه بچه گربه رو دَمِ در همسایه بغلیمون ماشین کشته بود. چند روز بعدش با دو تا از دوستام توی کوه دعوام شد. دیگه نمی دونم گربهه به دعوای ما چقدر ربط داره. حالا خدا این گُربه ها رو رحمت کنه، بنده خداها موجوداتِ شُچْمَزه ایَن! smile887

Vahed75

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۶/۹/۱۶ - ۱۰:۳۷


پست: 51

سپاس: 10

Re: گفتگو

پست توسط Vahed75 »

M_J1364@yahoo.com نوشته شده:
یک‌شنبه ۱۴۰۰/۸/۱۶ - ۱۱:۱۸
Vahed75 نوشته شده:
یک‌شنبه ۱۴۰۰/۸/۱۶ - ۰۱:۰۶
اینجا حتی یه قطره هم بارون نیومد ولی تا دلت بخواد هوا سرد شده امشب یه کاری داشتم میخواستم برم بیرون این همسایه بیشعور ماشینش رو گذاشته بود جلو پارکینگ ما
مجبور شدم با دوچرخه برم خیلی هوا سرد بود برگشتنا یک بچه گربه رو ماشین زیر گرفته بود و نیم جون کف خیابون افتاده بود رفتم بالا سرش خون از دهنش ریخته بود کف خیابون ولی هنوز زنده بود تنها کمکی که تونستم براش بکنم این بود از وسط خیابون بردمش کنار دیوار شال گردنم رو هم انداختم روش ولی فک نکنم زنده بمونه
این به نظرت نشونه چیه محمد جان؟
تو این صحنه ها رو خوب تفسیر میکنی
والّا چه عرض کنم؟! شاید نشونه ی بد بیاری باشه. یکی دو هفته ی پیش هم برای خود من اتفاق مشابهی افتاد و یه بچه گربه رو دَمِ در همسایه بغلیمون ماشین کشته بود. چند روز بعدش با دو تا از دوستام توی کوه دعوام شد. دیگه نمی دونم گربهه به دعوای ما چقدر ربط داره. حالا خدا این گُربه ها رو رحمت کنه، بنده خداها موجوداتِ شُچْمَزه ایَن! smile887
راستش اون شب عذاب وجدان گرفتم صبح زود پا شدم رفتم سراغ گربهه گفتم با خودم میارمش پارکینگ بعد هم میبرمش دامپزشکی شاید حالش خوب بشه
ولی وقتی رفتم سراغش اثری ازش نبود فک کنم کارگرهای شهرداری ورش داشته بودند به هر حال من سعی و تلاش خودمو کردم
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کارام درون دشت شب خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است.

نمایه کاربر
DARKENERGY

نام: Melina

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۰/۱۲/۱۸ - ۱۳:۲۷


پست: 6983

سپاس: 4128

جنسیت:

تماس:

Re: گفتگو

پست توسط DARKENERGY »

Vahed75 نوشته شده:
دوشنبه ۱۴۰۰/۸/۱۷ - ۱۹:۴۶
M_J1364@yahoo.com نوشته شده:
یک‌شنبه ۱۴۰۰/۸/۱۶ - ۱۱:۱۸
Vahed75 نوشته شده:
یک‌شنبه ۱۴۰۰/۸/۱۶ - ۰۱:۰۶
اینجا حتی یه قطره هم بارون نیومد ولی تا دلت بخواد هوا سرد شده امشب یه کاری داشتم میخواستم برم بیرون این همسایه بیشعور ماشینش رو گذاشته بود جلو پارکینگ ما
مجبور شدم با دوچرخه برم خیلی هوا سرد بود برگشتنا یک بچه گربه رو ماشین زیر گرفته بود و نیم جون کف خیابون افتاده بود رفتم بالا سرش خون از دهنش ریخته بود کف خیابون ولی هنوز زنده بود تنها کمکی که تونستم براش بکنم این بود از وسط خیابون بردمش کنار دیوار شال گردنم رو هم انداختم روش ولی فک نکنم زنده بمونه
این به نظرت نشونه چیه محمد جان؟
تو این صحنه ها رو خوب تفسیر میکنی
والّا چه عرض کنم؟! شاید نشونه ی بد بیاری باشه. یکی دو هفته ی پیش هم برای خود من اتفاق مشابهی افتاد و یه بچه گربه رو دَمِ در همسایه بغلیمون ماشین کشته بود. چند روز بعدش با دو تا از دوستام توی کوه دعوام شد. دیگه نمی دونم گربهه به دعوای ما چقدر ربط داره. حالا خدا این گُربه ها رو رحمت کنه، بنده خداها موجوداتِ شُچْمَزه ایَن! smile887
راستش اون شب عذاب وجدان گرفتم صبح زود پا شدم رفتم سراغ گربهه گفتم با خودم میارمش پارکینگ بعد هم میبرمش دامپزشکی شاید حالش خوب بشه
ولی وقتی رفتم سراغش اثری ازش نبود فک کنم کارگرهای شهرداری ورش داشته بودند به هر حال من سعی و تلاش خودمو کردم
الهی بمیرم، باید میبردیش دامپزشکی فورا، وقتی خوب میشد نمیدونی چه حال خوبی پیدا میکردی، من یه سگ یه گربه رو همین وضعیت رو داشت، نیمه جون، سریع با پدرم بردم دامپزشکی یکیشون عمل سخت روش انجام شد ولی خوب شد هر دو رو بردیمشون دادیم به این مراکز حمایت از حیوانات، انقدر از خوب شدنشون خوشحال بودم تا چند روز که نگو، یبار رفتم بهشون سر بزنم سگه سریع منو شناخت خوبه خوب بازیگوشی میکرد، اون لحظه واقعا بهترین حسی بود که داشتم ، ولی گربهه منو نشناخت! :) حس کمک کردن همیشه عالیه حالا میخواد به یه مورچه یا یه انسان باشه، مهربونی بهترین چیزه

نمایه کاربر
You-See

نام: U30

محل اقامت: تهران

عضویت : یک‌شنبه ۱۳۹۳/۵/۱۹ - ۱۹:۰۵


پست: 1164

سپاس: 767

جنسیت:

تماس:

Re: گفتگو

پست توسط You-See »

والا ما یه جغد خوشگل پیدا کردیم، یکم پاش می لنگید، بردیمش دامپزشکی هوار تومن ازمون پول خواست،
یه بار هم یه روباه پیدا کردیم زنگ زدیم آتش نشانی گفت ولش کنید زندگی شو بکنه،
کمبود یه مرکز حمایت از حیوانات واقعا حس می شه ولی بهش اعتقادی نیست. راستش به آدماش هم رحم نمی کنن چه برسه به حیوانات.
دوستای گلم حمایت کنید : https://cafebazaar.ir/app/com.nikanmehr.marmarxword/

نمایه کاربر
You-See

نام: U30

محل اقامت: تهران

عضویت : یک‌شنبه ۱۳۹۳/۵/۱۹ - ۱۹:۰۵


پست: 1164

سپاس: 767

جنسیت:

تماس:

Re: گفتگو

پست توسط You-See »

خانم مدیر راجع به پیشنهاد من در خصوص پایین آوردن دکمه تشکر نظری نداری؟
دوستای گلم حمایت کنید : https://cafebazaar.ir/app/com.nikanmehr.marmarxword/

نمایه کاربر
DARKENERGY

نام: Melina

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۰/۱۲/۱۸ - ۱۳:۲۷


پست: 6983

سپاس: 4128

جنسیت:

تماس:

Re: گفتگو

پست توسط DARKENERGY »

You-See نوشته شده:
سه‌شنبه ۱۴۰۰/۸/۱۸ - ۱۱:۰۰
خانم مدیر راجع به پیشنهاد من در خصوص پایین آوردن دکمه تشکر نظری نداری؟
سلام این مورد رو لطفا با آقا اشکان مطرح کنید

نمایه کاربر
ADMIN

عضویت : شنبه ۱۳۸۴/۲/۲۴ - ۱۹:۱۷


پست: 2359

سپاس: 541

جنسیت:

تماس:

Re: گفتگو

پست توسط ADMIN »

You-See نوشته شده:
سه‌شنبه ۱۴۰۰/۸/۱۸ - ۱۱:۰۰
خانم مدیر راجع به پیشنهاد من در خصوص پایین آوردن دکمه تشکر نظری نداری؟
در اولین فرصت این کار رو با کمک علیرضا انجام میدیم.
موجیم که آسودگی ما عدم ماست ... ما زنده به آنیم که آرام نگیریم ...

نمایه کاربر
M_J1364@yahoo.com

نام: م. ج. معروف به سیاه گوش

محل اقامت: تهران

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۰/۹/۲۴ - ۱۱:۴۹


پست: 1357

سپاس: 488

جنسیت:

تماس:

Re: گفتگو

پست توسط M_J1364@yahoo.com »

امروز طبق معمول رفتم کوه. موقع برگشتن، هوا داشت کم کم تاریک می شد. نزدیک اداره ی برق می شدم که دیدم چندتا سگ دارن با هم بازی می کنن. متوجه شدم یکیشون رنگش سیاهه و یه خرده بزرگه. چند دقیقه ی پیش، از پیشِ سَگای "مسعود" نگهبانِ زمین بالایی رد شدم و باهاشون یه خرده بازی کردم. فکر کردم این سگا هم مال مسعودن که یه خرده پایین تر دارن بازی می کنن. هوا خیلی گرگو میش شده بودو نمی شد سَگا رو تشخیص داد، فکر کردم اون سگ سیاهه همون "مِشکی" یکی از سگای مسعوده. به نرده های آهنیی رسیدم که برای عدم تردد ماشین ها به تازگی تعبیه کرده بودن. اون نرده ها عملاً یه دربِ درازی بود که کلّ خیابونو می بست و تنها مسعود، پیمانکار معدن، آتش نشانی، شهرداری محل و احتمالاً چندنفر دیگه کلیدش رو داشتن.

وقتی به نرده ها رسیدم باید خودمو خم می کردم تا از بین نرده ها رد بشم. سَگا آروم گرفتنو منو زیرِ نظر! من که فکر می کردم اینا احتمالاً همون سگای مسعودن، بعد از رد شدن از نرده، با صدای آروم و به شکل حلقی مثل تقلید صدای طوطی، گفتم: "پدر سوخته ها منم!". سگای مسعود این صداهای منو می شناختن و برای بازی یا گرفتن غذا پیشم میومدن. ولی یهو دیدم که یکی از سَگا به سمتم حمله ور شد فهمیدم که سگای مسعود نیستن! به تحریک این سگ، اون سگ مشکی گندهه هم به سمتم هجوم آورد، یه راتوایلرِ نسبتاً گنده. توی این چند ساله اونقدر با سگای مسعود سرو کله زده بودم که کمتر پیش میومد که از سگ بترسم یا رفتارای نامتجانسی از خودم نشون بدم که سگا رو علیه خودم تحریک کنم. یه جورایی انگار قِلِقِ سگ اومده بود دستم. سعی کردم وای نستم و به راهم ادامه بدم ولی وقتی سگ مشکیه جلوم سبز شد، یه خرده ترسیدمو وایستادم. سگا بد جوری پارس می کردنو من به آرومی گفتم: "هیسسسسس، آروم باش، آروم..." سَگا یه خرده آروم گرفتن، در همین حین صدای دختری رو شندیم که از توی ماشین همون بغل، اسم سگ مشکیه رو صدا می زد و بهش می گفت آروم بگیره و برگرده. من به راهم ادامه دادم ولی یه سگ سومی که کوچیکتر و لاغرتر بود و یه قلاده ی بدنی هم بهش وصل بود با حالت بازی گوشی منو همراهی می کرد. بندِ قلاده رو نبسته بودن تا سگ آزاد باشه. هر قدر که از ماشینِ دختره بیشتر دور می شدیم، دختره بیشتر فریاد می زد: "لِکسی برگرد". این سگ سومیه انگار اسمش لکسی یا یه چیزی تو همین مایه ها بود. دیگه هوا کاملاً تاریک شده بود و چند دقیقه ای لکسی از پشت سرم منو تعقیب می کرد که یهو یه صدای عجیبِ "تالاپ" به همراه یه زوزه ی خیلی ضعیف شنیدم که "آنی" بودو تداومی نداشت. برگشتم پشت سرم ولی خبری از "لِکسی" نبود! یه خرده تعلل کردم ولی دوباره برگشتمو به راهم ادامه دادم. با خودم فکر کردم: "نکنه سگِ بیچاره افتاده باشه تو کانال!"

یه کانال بتونیِ آب با عمق سه چهار متر بغل خیابون بود که حدود یه کیلومتر طول داشت و ظاهراً برای مهار سیلاب چند دَه سال پیش توی محله مون تعبیه شده بود و هر از چندی سگ و گربه میوفتادن توش. چون سیلابی در کار نبود، کانال هم اغلب خالی از آب بود. همینجور که به راهم ادامه دادم به پشت سرم نیگا می کردم که دیدم یه ماشین با چراغ روشن و به آهستگی داره بهم نزدیک میشه. کنجکاو شدم. وقتی ماشین داشت از بغلم رد می شد متوجه شدم که راننده ش یه دختره. چند ثانیه به هم خیره شدیم و یهو من گفتم: "سلام خانوم، اون سگه مالِ شما بود؟"

دختر: "سلام، بله ندیدینش؟ فکر کنم همینجاها اومد"
من: "والّا من یه صدای "تالاپ" شنیدم، نکنه افتاده باشه توی کانال؟!"

دختر یهو ترمز کردو گفت: "یا خدا".

من دویدم به سمتِ قسمتِ بالاترِ کانال و چراغ موبایلمو (نوکیا 222) انداختم توی کانال ولی چراغ قوه ی موبایلم ضعیف بود و زیاد نمی شد چیزی رو تشخیص داد. دختر داشت به سمتم می دوید که گفتم: "چراغ قوه ی گوشیتونو روشن می کنید؟ مال من ضعیفه". دختر وقتی چراغ موبایلشو روشن کرد یهو داد زد: "یا خدا! اوناهاش!" من که اول نتونستم سگو پیدا کنم گفتم: "کوش؟". یهو چشمم به جسد سگ افتاد که تو انتهای باریک کانال با دهنی نیمه باز آرمیده بود، از دهنش خون اومده بودو حرکتی نمی کرد. دخترک شوکه شده بود و گریه نمی کرد ولی یه لرزی توی صداش بود. از بالای کانال هی داد می زد: "لِکسی، پاشو مامان". با اینکه خودمم خیلی ناراحت شده بودم برای اینکه بهش دلداری بدم گفتم: "عیبی نداره از این اتفاقا میوفته". دختره هاج و واج مونده بود و نمی دونست چیکار کنه. کانال عمیق بودو راهِ دسترسی به داخل وجود نداشت. مرکز آتش نشانی در امتدادِ همون خیابون بود و با ماشین فقط یک دقیقه فاصله داشت. به دختره گفتم: "می خوای آتش نشانیو خبر کنیم؟"

دختر: "آره، مثل اینکه همین پایینه. یعنی میان؟"
من: "بذار الآن میرم صداشون می کنم"

فکر کردم اگه بخوام پیاده برم، حداقل پنج دقیقه طول می کشه. یهو نظرم عوض شدو به دختره گفتم: "می تونی با ماشین بری صداشون کنی؟ زودتر می رسی. منم اینجا پهلوی لکسی می مونم". دختر قبول کردو رفت. چند بار لکسی رو صدا زدم حس کردم صدای نفس کشیدنشو شنیدم. انگار هنوز زنده بود. چند دقیقه ی بعد دختر با چهره ی گریون برگشت و تا از ماشین پیاده شد گفتم: "نگران نباش، فکر کنم زنده ست"

دختر: "وای خدا، راست می گی؟" (دیگه کنترل گریه از دستش در رفته بود)
من: "آتش نشانی چی شد؟ میان؟"
دختر: "آره الآن میان"

دختر به سمت کانال دوید باز سگشو صدا زد و یهو در حالی که بغضْ گلوشو گرفته بود بهم گفت: "انگار سرشو داره تکون می ده"

من: "آره ایشالّا که بخیر میگذره، منم حیوون داشتمو شاهد مرگ بعضیاشون بودم. حالتونو درک می کنم"
دختر: "داشتنشون یه جور مصیبته، نداشتنشون یه جور. می دونی این سگ با چه حال وخیمی به دستم رسید و ازش نگه داری کردم تا زنده بمونه، الآنم که این بلا اومد به سرش!"
من: "عیبی نداره خودتو ناراحت نکن، ایشالّا که بخیر می گذره"
دختر: "نیگا کن سرشو تکون داد! لِکسی، مامان الآن درت میاریم. آقا ببخشید شما رو تو زحمت انداختما"
من: "نه بابا چه زحمتی"

از دور چراغِ آژیرِ کامیون آتش نشانی معلوم شد ولی بی صدا بود. سه تا آتش نشان اومدنو نرده بونو گذاشتنو دو نفرشون رفتن پایین. نمی دونستن یا مطمئن نبودن چطوری سگو درارن. به سگه از این قلاده های بدنی وصل بودو پشتش یه قلاب فلزی داشت. به آتش نشانی که بالای سگ بود گفتم: "سرکار! مراقب باش گازت نگیره، اگه جاییش شکسته باشه ممکنه یهو رم کنه. پشتش یه قلابِ آهنی هست ..." خواستم جمله مو تموم کنم که یکی دیگه از بچه های آتش نشانی گفت: "راست میگه، از همون جا می کشیمش بالا". سگه یهو انگار جون گرفتو سرشو از روی زمین بلند کرد. یکی دیگه از آتش نشانا به اونی که بالای سگ بود گفت تا با سگ یه خرده حرف بزنه و اسمشو صدا کنه تا سگ آروم بگیره و نترسه. یه خرده بعدتر سگ از جاش بلند شد ولی نمی تونست تعادلشو حفظ کنه. دختر همون جور با بغضو چشمِ گریون که عملاً داشت به اشک شادی تبدیل می شد بِهم نیگا کردو گفت: "الهی که خدا هر چی می خوای بهت بده! اگه نبودی، نمی تونستم پیداش کنم". یه دختر بیستو هفت هشت ساله به نظر می رسید و نسبتاً خوشگل! توی دلم گفتم: "یه زن خوشگل مثل خودت از خدا می خواستم که هنوز بهم نداده!" به دختر گفتم: "کلینیک دام پزشکی این نزدیکا می شناسی؟"

دختر: "آره یه دونه فلان جا می شناسم"
من: "نه اونجا دوره، برو میدون فلان، پنجاه قدم پایین تر رو بروی فروشگاهِ شهروند"
دختر: "ببخشید دوباره می گید؟ من یه خرده حواسم با خودم نیست"
من: "می خوای باهات بیام؟"
دختر: "مشکلی نیست ولی اون سگ سیاهه که تو ماشینه یه خرده ناآرومه ممکنه اذیتتون کنه"
من: "اوه اوه! پس هیچی!"

دوباره آدرسو بهش دادم و خداحافظی کردم رفتم. آتش نشانی که بالای سر سگ بود هم تصمیم گرفت سگو بغل کنه و از نردبون بیارتش بالا. سگه هم آروم بودو کاری نمی کرد. سگو به دختر دادنو دختر دوباره وقتی خواست از کنارم رد بشه سرعتشو کم کردو بازم ازم تشکر کرد. منم به نشونه ی خداحافظی براش دست تکون دادمو گفتم:

"برو به سلامت"

نمایه کاربر
DARKENERGY

نام: Melina

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۰/۱۲/۱۸ - ۱۳:۲۷


پست: 6983

سپاس: 4128

جنسیت:

تماس:

Re: گفتگو

پست توسط DARKENERGY »

DARKENERGY نوشته شده:
چهارشنبه ۱۴۰۰/۸/۲۶ - ۱۸:۱۸
چقدر داغون بودم تو این عکس!
اتفاقاً خیلی هم خوشگل بودی، فقط انگار یه موضوعی ناراحتت کرده.
آره خیلی ناراحت بودم اون موقع :?

ارسال پست