اصولا فضا وجود ندارد و ارتباطی به زمان ندارد


پستتوسط efgh در پنجشنبه 15 شهريور 1386 - 06:51

کمال الماسی نوشته است:با سلام :

برای اینکه دید روشنی داشته باشیم در ابتدا جواب را به صورت چند سوال مطرح می کنم

1: ایا می توان وضعیت و سر عت الکترون را در یک لحظه تعیین کرد ؟

:2 ایا ماده موج است یا ذره ؟

3: ایا می توان الکترون را در یک لحظه در زمان و مکان تصور نمود ؟

4: ایا فضا یک خط مستقیم است یا منحنی ؟

ترجمه برخی کلمات که به زبان سانسکریت است

اک : نو ر و صوت

سوگماد یکی از نامهای خداوند در سانسکریت به معنای ابدی

جیوا : به معنای شاگرد

سات گرو به معنای استاد

حالا این مطالب را از یکی از اساتید بخوانید ؟به نام سری ربازار تارز اهل تبت

بازارتارز، این سفیر کهنسال، صبـح امروز وقت زیادی صرف نکرد تا بعد از ورود من به گفتگو بپـردازد. او نشسـت و سخـن آغــاز کـزد.

« مـوضـوع بعدی ، آن فلسفـهٔ‌ عـرفـانـی که با همهٔ ‌مـذاهـب این جهان بیـگانـه است، همـانـی است که حتی بیشتـر عُـرفـا نیز با آن آشنـایـی نـداشتنـد، و به ماده، مکان و زمـان ارتبـاط پیــدا مـی‌کنــد.

« مکان و زمان به‌ هم پیوند دارند، و در واقع جنبه‌های دوقلوی همهٔ جهان‌ها است؛ این دو عملاً از اعضای یک گروه ماتریالیستی به نام مست؛ Mest می‌باشنـد، که حروف اول چهار کلمهٔ Matter به معنای ماده، Energy به معنای انرژی، Space به معنای فضـا، و Time به معنای زمان می‌باشند. ( این گروه از عناصر را که تیم مست را تشکیـل می‌دهند می‌تـوانیـم با استفـاده از حروف اول کلمات ماده، انرژی، مکان [ فضـا ]، و زمان ـــ مــامــز بخـوانیــم ). این‌ها پایه‌گذارانـی ( عناصر بنیانی ) هستند که جهان ماده را تشکیل می‌دهند ــ جهان پیندا که در مکاتب اسرار در سـازمـان کالبد آدمی معـرفـی شده است. این آخـرین مـرزهـای سفـر روح، یـا بـه‌عبـارت بهتــر و درسـت‌تـر، پـائیـن‌تـریـن آنهـاسـت.

« ما در این بحث دربارهٔ فضــا (مکان‌)، زمان و ماده صحبـت می‌کنیـم. انرژی تا حدی در بخش‌های پیشین پـوشش داده شده است. و در فصل بعدی مفصـلاً از آن صحبـت به میان خــواهــد آمــد.

« در ابتدا بگذار اشاره کنـم که فضا در واقع هستـی ندارد. چیزی بیشتـر از هیـچ نیست، یک حفرهٔ عظیـم که از انرژی معنوی آکنده است. مکان چیزی جدا از درک ما از اشیاء نیست ــ و زمان چیزی نیست جز تجـربـهٔ وقایـع. فضـا در ظاهـر صرفـاً یک جعل، یک افسـانـه است که در ذهن بشر اختراع شده است ــ یک گستـرش نـامشـروع ‌از طبیـعت آن دستـه از مفـاهیـم ذهنی که به کمک آنها می‌تـوانیـم تـرتیـب اشیـاء را آن‌طور که تـوسـط ما مشاهـده مـی‌شونـد تـوضیــح دهیـم، و در عیـن‌حـال، زمــان به منـزلـهٔ یک افسـانـهٔ ثـانـویـه جلوه می‌کند که منظور مشابهـی را در رابطه با تـرتیـب وقایـع برآورده می‌کند. در مطـالعـات امروزی فیـزیـک و فلسفـه، زمان و مکان، هر دو به عنوان مـایـا (توهـم) تشخیـص داده شده‌اند. این دو تـحت همهٔ، شرایـط، یکسان عمل نمی‌کنند. آنها بیشتـر واقعیـت‌هـای درون ذهن هستنـد تا در جهـان واقعــی بیــرون.

« دانش بشر دربارهٔ جهان بیرون، جدا از طبیعت ارکانی که توسط آنها دانش مادی را کسب می کند، معنی ندارد. حقیقت قانون جاذبه به‌همان ترتیب نمی‌تواند اثبات شود مگر دررابطه با حساب و کتاب تجـربیاتـی که برای کشف حقیقت آن به‌کار رفته است. خود را در میان گستـرهٔ بی‌انتهایـی از فضای خـالـی تصور کن، آنگاه به من بگو به چه بـزرگـی هستـی! ایـن عمـلاً امـکان‌پـذیــر نیست.

« چنـد نکتـه وجـود دارد کـه بـایـد در خصـوص بـه اصـطـلاح فضـا ( یـا بُعــد مـکان ) بــدانـی.
اولاً اینکـه خـط راست در ایـن کیهــان الــزامـاً مستـقیــم نیـسـت؛
دوم اینکــه شعــاع نــوری وزن دارد؛
سـوم اینکـه فضـا منـحنـی اسـت ( انـحنـــا دارد ).
چهــارم، جهـان‌هـای هستــی، حتــی پیـنـدا، بـی‌پـایـان، و در عین‌حـال، محـدود مـی‌بـاشنــد؛
پنجـم اینکـه ذهـن مـاده را خلـق مـی‌کنـد و مــاد خــالـق فضــا اسـت.

« ششم اینکه هر موجودی که ادراک دارد ( یعنی صاحب انگیزش و حساسات است) این قابلیت را داراست که جهان خویش را بنا کند.
هفتم اینکه فضا و زمان واقعیت نیستند. یعنی هیچ وجود بالذاته‌ای نیست که نامش فضا باشد، و به خودی خود وجود داشته باشد، که همهٔ عالم درونش جای‌گذاری شده باشد. و به همین ترتیب، مسیر معینی وجود ندارد که در طول آن وقایع به‌وقوع بپیوندند. از دریچهٔ تجربهٔ جسمانی یک مشاهده‌گر است که زمان زائیده می‌شود، و از همین زمان است که مکان سر برمی‌آورد. اما هیچگونه معیار بنیانی به‌نام زمان و فضا (مکان) نیست که بتواند این دو را به‌طور محسوس به‌هم ارتباط دهد. به‌این ترتیب، هستی و خالق آن زمان نه در زمـان وجـود دارنـد و نـه در مـکـان.
هشتـم اینکـه کـوتـاه‌تـرین خـط مستقیـم، خـود عـالمـی اسـت بـی‌پـایـان.
نُهــم؛ هستـی بـی‌پـایـان اسـت و در عیـن‌حـال، بسیـار کـوچـک، بسیـار کـوچـک.
و دهــم؛ هـریـک از اتـم‌هـا، خـود یـک سیـستـم جهـانــی اسـت.

« یـازدهـم، سیستـم‌‌هـای جهـانـی اتـم‌هـایـی هستنـد از جهـان‌هـای بـزرگتـر.
دوازدهم، ذهن آدمی در حقیقت حضـور مطلق دارد، زیرا تمـامـی زمان و مکان در آن حضـور دارنـد.
سیـزدهـم، کیفیات فیـزیکی به‌طور کلّی صاحب ارزش مطلق نیستنـد، و تنها در چهارچوب سیستمـی از اندازه‌گیری که بـرای‌شان فرض شده است، صـاحـب ارتباط‌هایـی می‌بـاشنـد.
چهـاردهـم، مکان، زمان و واقعیت مادی، جدا از مفهومی که آدمی در ذهن خود از آن‌ها مـی‌سـازد، واقعیـت بیـرونـی نـدارنـد.
پانـزدهـم هیـچ چیز واقعی نیست مگر در رابطه با آگاهـی و دریـافـت ما، و این هنگامـی‌که نسبـی بـاشـد، تـوهـم آفرین است.
شانـزدهـم، هنگامـی‌که ما خود را در مکان و زمان مشاهـده کنیـم، به وضوح، وجـودهـایـی به‌نظر می‌‌رسیـم، مجزا و مستقـل از یک‌دیگـر. آنگاه که از مرز زمان. مکان فـراتـر می‌رویم، خویش را به مثابهٔ محتویات یک جـویبـار پیـوستـه از جـریـان صـوتـی می‌یابیـم.
و هفـدهـم، همه چیز در نسبیـت با دریافت انسانـی وجود دارد. فضـایـی وجود ندارد که مثبت بـاشـد، زیرا در آنجا هیـچ تسلط دارد. به این تـرتیـب، ذهن آدمی تـوسـط دیگری خنثی می‌شود. حتی سفیـران روح و قـدیسیـن گـاهـی از کرده‌های عضـوی دیگر از گروه خـودشـان راضـی نیـستنـد. هــر فـردی بـرای خـود معیـار جــداگـانـه‌ای دارد.

« یک نکتهٔ دیگر دربارهٔ این موضوع از این‌قرار است که؛ تصور الکترون به منزلهٔ یک نقطه در مکان و زمان کاملاً مردود است. الکترون صاحب مشخصاتی موج‌گونه است، بنابراین آن را مـوج ذرّه؛ Wavicl مـی‌نـامیــم.

« یک واقعه، در رابطه با اینکه از چه نقطه نظری مشاهـده شود، دارای ابعادی متفاوت می‌باشد. تعداد جهان‌های خیالی به عدد ناظرین آن‌هـاست و اختلاف آن‌ها در این است که هریک با در نظر گرفتن نکات مورد علاقه و هدف‌های شخصی خود به این جهان‌ها می‌نگرد، و این جهان‌ها ظاهـراً در انطباق با تغییرات درونی افرادی که آن‌ها را تجـربـه مـی‌کننـد، تـغییــر مـی‌کننـد.

« وقتی که از تمـامـی چشم‌اندازهای انسـانـی‌مان دست بکشیـم، درمی‌یـابیـم که نور و صوت، نه موج هستنـد نه ذره. در قالب کلام فلسفـی باید گفت که سوگمـاد نه سـات‌گـورو اسـت نه نیـرگـونـا ( خویش بلاشیئـی )، بلکه در خویش طبیعت همه چیز را داراست.

« هنگامی‌که یک جیوا؛ یا دانش‌پژوه، به منزلهٔ یک ذره به‌سوی اک می‌رود، به‌صورت سوگماد، یا سات گورو جلوه می کند. هنگامی‌که دانشجو در شکل یک موج، و به‌واسطهٔ خودشناسی، به‌سوی او می رود، در قالب نیرگونا، یا خویش منفی متجلی می‌شود. موج‌ها را نمی‌توان از یکدیگر تفکیک کرد. طبیعت نور و صوت طوری است که در فضای خالی خواص موج‌گونه‌ای دارند. اما به محض برخورد با ماده به‌صورت گلوله‌هایی درمی‌آیند که منعکس مـی‌شـونـد.

« روح وقتی چیزی به‌جزء خویشتن را می‌بیند، در قالبی منفی ظاهر می‌شود. فضای فیزیکی زائیدهٔ استنتاج و ساختـار است. یک حیوان را در نظر بگیر که یک محقق به مشاهدهٔ آن مشغول است. گزارش این محقق حاصل مطالعهٔ حرکات این حیوان است، این گزارش جز یک واقعه در زندگـی حیوان چیزی نیست. همین مورد در زندگی انسان هم حکم می‌کنـد. نسبیـت، همیـن رابطـه را با معـادلات ثـابـت می‌کنـد.
_________________



« این‌چنین مقدر گشته که اجزاء جداگانهٔ قسمت‌های متفاوت یک سیستم یک‌پارچه در سازمان کالبدی و در رابطه با یکدیگر در حالت و وضعیت معینی باقی بمانند. و به‌ این ترتیب، این تصور پیش آمده است که شکل آن صاحب ثبات است. به این ترتیب اجزای داخلی یک کوپهٔ قطار که با سرعت زیادی در حرکت است همان ترتیبی را نسبت به یکدیگر حفظ می‌کنند که اگر قطار ایستـاده بود می‌داشتنـد. در واقعیت، چیـزهـا کمیت‌های درون خود را با خود حمل می‌کنند، و پیدا کردن کمیت‌های اشیـاء به معنی فهمیدن تـوهـم است کـه همــان مـایـا مـی‌بـاشـد.

« کوچک‌ترین الکترون و بزرگترین جهانی که هستی دارد، به جزء در رابطه با مطالعهٔ آنها معنایی ندارند. این تصور که دریافت از طرق حسی به خودی خود روشنگـر طبیعت اشیـاء است تـوهـم محـض اسـت. تمامی آنچه هستی دارد همان است که هست، و این تنها در مقیاس‌های معین و محدودی مصـداق دارد، و در مقیاس‌های روانی و معنوی، که زاویهٔ دید متفـاوت است، بـه مفهـوم معینـی بـدل مـی‌شـود.
« هرچه مرجع توثیق ( اعتماد و اتکا ) کوچک‌تر باشد، جهان هم محدودتر می‌شود. فضا، یا نابودن در نسبیت با مقیاس دستگاه مرجعی که بدان توثیق ( اعتماد و اتکا ) می‌شود تغییـر مـی‌کنـد، و تمامی ابعاد فضا در تناسب با معیارهای سیستم اندازه‌گیری آن فضا معنی پیدا می‌کنند. با نابود کردن حیات، یا ذهن یک فرد، تجـربیات دنیوی او از میان مـی‌رونـد، به همین تـرتیـب، با شکستن یک بطـری، حجـم بطـری نیـز نـابـود مـی‌شـود.

« ما هرگز فضـا و زمان را اندازه‌گیری نمی‌کنیـم، بلکه اشیـاء و وقـایعـی که در بُعد مکان و زمان هستنـد مورد اندازه‌گیری واقع می‌شوند. مثـلاً اندازه‌گیری زمان از نقطه نظر من بستـگی محض دارد به سنجـش ابعاد مکان یا فضـا و سنجش فضـا از استنبـاط من از فعـالیـت‌های هـم‌زمان تـأثیـر می‌گیرد. درست به‌همین منوال، تو نیز به درک خود از هـم‌زمـانـی متـکـی مـی‌بـاشـی.

« اگر نُـه عدد جعبه با ابعاد مساوی، اما در شکل‌های متفاوت بسازی، آنها فضـا و زمان مشـابهـی را اشغال می‌کنند، و بر آن اساس می‌باید همه یک چیز باشند، در حـالـی‌که در نظر ناظـرین متفاوت، دگـرگـون جلوه می‌کنند. بنـابـراین هر بیننده‌ای در جهان تخیـلـی خـودش زنـدگـی مـی‌کنـد.

« در یک تجربهٔ رؤیا، زمین، جاده، و سطح ناهموار کوهستان، همه نشان‌گر شکل‌هایی هستند از فضای خالی؛ لذا به‌همین منوال، در وضعیت بیداری هم آنها جز اشـکالـی از فضـای خـالـی نیستنـد، امـا ایـن بـه نقطـه نظـر بیننـده بستـگـی پیـدا مـی‌کنـد.

« من، تو، او، و ایشان هم همین‌طور شکل‌های خیالی هستیم در تجربهٔ بیداری. برای مثال، یک مادیان نمی‌تواند همسر مرد شود، و یک زن نمی‌تواند هسر اسب باشد، اگرچه مادیان و زند هر دو از طبیعت مؤنث می‌باشند. همان‌گونه که وضعیت بیداری، تجربهٔ رؤیا را خط بطلان می‌کشد، شرایط حاصل از خودشناسی باعث بی‌اعتبار شدن تجربیات زمان بیداری ما می شوند. کالبد یک ناظر به‌همین ترتیب محصول اندیشهٔ اوست، درست همانطور که در رؤیا اتفاق می‌افتد.

« برای هر دستگاه اندازه‌گیری، یک معیار طول و یک معیار زمان وجود دارد. اینکه یک کالبد انرژی دریافت کرده باشد یا نه، بستگی دارد به وضعیت ناظـر. تمام آنچه ما نیاز داریم تعین رابطهٔ زمانـی و مکانـی دیگران است با معیـارهـای شخصـی خـودمـان. این نخستین چیزی است که نسبیـت بـه مـا مـی‌آمـوزد. تمـامـی انـدازه‌گیـری‌های ما، در چهارچوب مکان و زمان محدود، صحیح می‌باشند، اما یک معیار نسبی نمی‌تواند برای اندازه‌گیری همهٔ ابعاد بکار گرفته شود. بنابراین، آنگاه که شخصی بپندارد همهٔ جهان می‌باید در انطباق با انتظار او رفتار کنند، قطعاً در وضعیت نادرستـی واقع شده است، زیرا دیگران هم همانقدر در خصـوص نقطـه‌ نظـرشـان مستـحـق و محـق مـی‌باشنـد کـه او مـی‌بـاشـد.

« یک تعـریـف قانع کننده دربارهٔ زمان و مکان بسیـار دشوار است، زیرا استنبـاطـی که ما از آنها داریم بر مبنای مفاهیـم کُهنی قرار دارند. یک دانش‌پژوه چاره‌ای ندارد و ناگـزیـر است که همواره با مفاهیـم تازه روبرو شود، همان‌گـونـه که در مورد یک طفل پیش می‌آید، که آنقدر در معرض روابط و کیفیـاتـی که با آنها مواجه می‌شود قرار می‌گیرد تا آنها را درک کند. درک یا فهم، در واقع معنـایـی در این جهان ندارد مگر آشنـا شدن با مفـاهیـم، با به‌عبارت دیگـر، عـادت کـردن بـه آنهــا.

« نخستین اصل نابودن شاید به این ترتیب قابل توضیح باشد که چقدر مشکل است بتوان در موقعیتی نضیر قرار گرفتن در کوپهٔ قطار که در کنار قطاری دیگری در حال حرکت است، تعیین کرد کدامیک از قطارها در حال حرکت است. ناظر در یک چنین وضعیتی می‌باید منتظر عبور از روی دست‌اندازی باشد، یا به واسطهٔ ایجاد تغییر سرعت بتواند حدس درست بزند. راه حل سوم این است که با نگاه کردن، یا درواقع یافتن یک شیـئ خارج از قـطار کـه مـی‌دانـد ثـابـت است تعییـن وضعیـت نمـایـد.

« اصل دوم نتیجه‌ای بدیهی است که از خاصیت موجی بودن نور و صوت حاصل می‌شود. همان‌گونه که هنگام حرکت یک کشتی در آب، امواجی به‌وجود می‌ایند که سرعت‌شان ارتباطی با سرعت کشتی ندارد، بنابراین، امواج در خلاء با سرعتی پیش می‌روند که مستقل از دستگاهی است که موجب ایجاد آنها شده است.


4.آیا فضا یک خط مستقیم است یا منحنی؟

smile048 smile048
این دیگه چی سوتی بود.
efgh

 

پستتوسط کمال الماسی در جمعه 16 شهريور 1386 - 03:56

فکر نکنم وجود و نشانه های خداوند فقط در علوم فیزیک و متافیزیک باشه smile073 از این سوتی ها هم بد نیست بشنویم برای درک علم به نظر من بهتر از دید گاههای متفاوت و مخالف هم نگاه کرد چه ضرر ی داره ......
بو سه های دلکش خدا ................

http://www.eckankariniran.org
نماد کاربر
عضو فعال

عضو فعال
 
پست ها : 230
تاريخ عضويت: سه شنبه 13 شهريور 1386 - 01:23
محل سکونت: اصفهان

پستتوسط efgh در جمعه 16 شهريور 1386 - 10:09

برای پیدا کردن نانه های خداوند لازم نیست وارد خرافات شوید.همان فیزیک بدون متافیزیک کافی است.
efgh

 

پستتوسط کمال الماسی در جمعه 16 شهريور 1386 - 20:21

efgh نوشته است:برای پیدا کردن نانه های خداوند لازم نیست وارد خرافات شوید.همان فیزیک بدون متافیزیک کافی است.



برای شما بله منتها با فیزیک و متافیزیک هم خداوند قابل اثبات نیست چون اگر چنین کسی ادعا کند از من خرافی تر است
بو سه های دلکش خدا ................

http://www.eckankariniran.org
نماد کاربر
عضو فعال

عضو فعال
 
پست ها : 230
تاريخ عضويت: سه شنبه 13 شهريور 1386 - 01:23
محل سکونت: اصفهان

پستتوسط edwardfurlong در جمعه 16 شهريور 1386 - 20:28

کمال الماسی نوشته است:
efgh نوشته است:برای پیدا کردن نانه های خداوند لازم نیست وارد خرافات شوید.همان فیزیک بدون متافیزیک کافی است.



برای شما بله منتها با فیزیک و متافیزیک هم خداوند قابل اثبات نیست چون اگر چنین کسی ادعا کند از من خرافی تر است

دوستان دقت کنند .
ایشون از چی چه چیزی رو نتیجه گرفتن!
اگر کسی با فیزیک خدا رو اثبات کرد میشه خرافی .
حالا چه ربطی داره!!
بهتره شما همون فضا رو از دیدگاه خط نگاه کنید. smile055
نماد کاربر
استاد

استاد
 
پست ها : 1226
تاريخ عضويت: چهارشنبه 9 اسفند 1385 - 18:31

پستتوسط کمال الماسی در جمعه 16 شهريور 1386 - 20:33

edwardfurlong نوشته است:
کمال الماسی نوشته است:
efgh نوشته است:برای پیدا کردن نانه های خداوند لازم نیست وارد خرافات شوید.همان فیزیک بدون متافیزیک کافی است.



برای شما بله منتها با فیزیک و متافیزیک هم خداوند قابل اثبات نیست چون اگر چنین کسی ادعا کند از من خرافی تر است

دوستان دقت کنند .
ایشون از چی چه چیزی رو نتیجه گرفتن!
اگر کسی با فیزیک خدا رو اثبات کرد میشه خرافی .
حالا چه ربطی داره!!
بهتره شما همون فضا رو از دیدگاه خط نگاه کنید. smile055


خوب معلومه فیزیک از علوم محاسبات انسانه نه خدا .... به نظر شما کم دانشمندی نیست که خدا رو انکار می نماید ..... نمو نه اش ماتریالیستها .... یا انیمیسم .... بسیاری از فلاسفه .... هگل .. و ... فروید .... و کمونیستها ... به نظر شما اونها علم فیزیک رو نمی دانستند ... پس چرا خدا رو منکر شدند ...
بو سه های دلکش خدا ................

http://www.eckankariniran.org
نماد کاربر
عضو فعال

عضو فعال
 
پست ها : 230
تاريخ عضويت: سه شنبه 13 شهريور 1386 - 01:23
محل سکونت: اصفهان

پستتوسط edwardfurlong در جمعه 16 شهريور 1386 - 20:39

دلیلش واضحه.
کامل نبودن علم فیزیک.
خیام اگر زباده مستی خوش باش
با ماه رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
نماد کاربر
استاد

استاد
 
پست ها : 1226
تاريخ عضويت: چهارشنبه 9 اسفند 1385 - 18:31

پستتوسط کمال الماسی در جمعه 16 شهريور 1386 - 20:55

edwardfurlong نوشته است:دلیلش واضحه.
کامل نبودن علم فیزیک.



موافقم : چرا ؟چون نه تنها فیزیک بلکه تمامی علوم انسان نا کامل است با زهم چرا؟ چون بیشتر از تعادل به مغز و ذهن خود اعتماد دارد
بو سه های دلکش خدا ................

http://www.eckankariniran.org
نماد کاربر
عضو فعال

عضو فعال
 
پست ها : 230
تاريخ عضويت: سه شنبه 13 شهريور 1386 - 01:23
محل سکونت: اصفهان

پستتوسط کمال الماسی در يكشنبه 18 شهريور 1386 - 05:12

نويد نوشته است:سلام

از انجا که نور هستی ذره و عناصر را تشکیل می دهد مولد بوجود اوردن فضا ست در حالیکه در چشمان و درک انسان به عنوان یک محیط شناخته شده اما این دلیل بودن فضا نیست


نور هستي ذره و عناصر رو تشكيل ميده ؟!!! كي گفته !؟ دليل و اثبات !؟
مثلا ميشه بفرماييد كائون ها يا مثلا كوارك ها از نور تشكيل شدند ؟ اگه آره دليل ؟

بلکه تنها تو ده های متراکم نور است و در اصل فضای وجود ندارد


توده هاي متراكم نور چيه ؟! اين توده ها از چي ساخته شدند ؟!
و اينكه اين توده ها چه طوري بخش خنثي اتمها رو به وجود ميارند ؟
بسته متراكم نور چه طوري ميتونه چند ذره بنيادي ديگه كه نميدونيم اسمش رو به وجود بياره و بعد تا جايي كه به كوارك ها ميرسه بعد چه طور ميتونه كوارك ها رو با نيروي رنگ در كنار هم قرار بده و پروتون ها و نوترون ها رو به وجود بياره ؟ و چه طور اين بسته هاي نور متراكم نيروي هسته اي قوي رو بين پروتون ها و نوترون ها برقرار ميكنند ؟ و بعد چگونه پوسته و هاله اطراف هسته رو شكل ميدن؟ و .....

** يه سوال :
اگه محيط اطراف ما به قول شما ( محيط) فقط از بسته هاي متراكم نور تشكيل شده پس چرا سياهچاله ها هم كه قسمتي از اين محيط هستند رويت نميشوند ؟ اگر هستي اون ها نوره پس چرا ديده نميشن ؟

خوشحال ميشم بيشتر بحث كنيم ......

موفق و پيروز باشيد



با سلام :

در خصوص جوابهای شما قبلا یک مقاله پیش ضمینه فرستاده بودم

منتها در خصوص جواب سوالات شما .... همانطور که قبلا گفتم فضا تو د های متراکم از نور است .... و صوت .....

نور وصوت خود افریننده هستند و مر کز و منشا حیات در هستی می باشند .... چونکه امواجی امستقیم از مر کز روح الهی هستند و خداوند از این طریق تمامی هستی را بوجود اورده ... 1: حیات می دهد 2: حفظ می کند 3: نابود می کند
تا حالا این سوال برایتان پیش امده که خداوند چگونه با ما در حال ارتباط است ؟ این ارتباط از طریق این نور و صوت است .... مطلب دیگر رنگ کوارکها نشان دهنده تجلی این نور در سیاره ماست و همانطور که گفته شد ... نوری قالبی برای خود تعیین می نماید تا توانای تجلی را داشته باشد و این قالب در اتم و کوارکها است ... ارتعاشات لطیف نور برای تجلی خود در ماده نیاز به این قالبها دارد ... و در اصل اتم و کوارکها قالبهای نوری هستند .... تمامی تاثیرات اپالکترونها از این جریان حیات است و باعث می شوند نیروی تاثیر و انعکاس بوجود اید .... ایا ماده به خودی خود می تواند حرکت کند و تاثیر گذار باشد ... به نظر من نه چونکه نیروی لازم است انرا حرکت دهد .. و این نیروی موجی همان نور وصوت است ....
بو سه های دلکش خدا ................

http://www.eckankariniran.org
نماد کاربر
عضو فعال

عضو فعال
 
پست ها : 230
تاريخ عضويت: سه شنبه 13 شهريور 1386 - 01:23
محل سکونت: اصفهان

پستتوسط کمال الماسی در يكشنبه 18 شهريور 1386 - 05:33

محسن بيگي نوشته است:حرف شما ميتواند ديد جديدي را در پيش روي ما قرار دهد اما يك مشكل فلسفي در بيان شما وجود دارد.

و آن اينست كه شما براي فضا وجودي قائل نشده ايد.

ابتدا فضا را تعريف مي كنم:

فضا عبارت است از فاصله يا حجمي بين ذرات مادي كه در آن هيچ چيز مادي كه بتواند به درك ما از آن ( فضا) كمك كند وجود ندارد.

حال يك سوال پيش مي آيد و آن اين است كه ذرات چگونه با هم رابطه برقرار مي كنند؟ يعني مثلاً يك الكترون چگونه مي تواند بر يك الكترون ديگر تاثيير بگذارد ( در حالي كه هيچ نوع ارتباطي باهم ندارند). در واقع همين فضايي كه از نظر ما و در نگاه اول وجود ندارد هم ذرات مادي را در خود جاي مي دهد و هم اين امكان را به وجود مي آْورد كه آن دو الكترون ( كه در ابتدا به آنها اشاره كردم) بر روي هم اثر بگذارند. در واقع همين فضا است كه به يك ذره اين امكان را مي دهد تا تاثيرات ساير ذرات را حس كند و ذرات پيامهاي يكديگر را درك كنند.


پس شما به این نتیجه رسید ه اید که تاثیرات از فضا است اما کدام فضا ؟

1: نیروی که شما از ان یاد می نمایید که ذرات می توانند در مکان ان تاثیر بگیرند چه نیروی است ؟
از انجا که قالبهای چون کوارکها و ذرات و الکترونها برای انسان به یقین رسیده چگونه می توان به این نتیجه رسید که که فضا مکان انان است در حالیکه موجودیت انان در مکانی است که تعیین کرد هاند .... حال شما یک لیوان را بر میز بگذارید ... مکانی که بر ان قرار گرفته به نظر شما فضای ان است .... ؟ خوب قطعا جوابتان مثبت است منتها چگونه بر این لیوان می توان تاثیر گذاشت که به مکانی دیگر بر ود ؟ فضا انرا هدایت می کند یا زمان ؟ خوب ما مجبوریم با دست لیوان را به جای دیگر منتقل کنیم در این عملکرد جایگاه فضا دستان ماست ؟ به نظر من هیچ هویتی برای فضا نمی توان قائل شد
بو سه های دلکش خدا ................

http://www.eckankariniran.org
نماد کاربر
عضو فعال

عضو فعال
 
پست ها : 230
تاريخ عضويت: سه شنبه 13 شهريور 1386 - 01:23
محل سکونت: اصفهان

پستتوسط omid h در يكشنبه 18 شهريور 1386 - 11:30

فيزيك بر پايه هيچ بنا شده.
اين حرف شما بسيار درست است و اتفاقا در مباحث آكادميك هم وجود دارد.
اصولا 7 كميت اصلي چيزهاي كاملا تجردي و قراردادي اند و بايد هم غير قابل تعريف و لمس باشند چون ژآنها ثوابتي اند كه از طريق فرمولها و توالي داده ها به آنها مي رسيم و واقعيتي ندارند.
فضا را نمي توان تعريف كرده اما مگر هر چيز غير قابل تعريفي غير قابل وجود داشتن است؟؟؟
زمان و فضا مكمل يكديگرند و بدون وجود يكي دومي معنا ندارد.
مثل ادرس دادن مي ماند كه اگر من به شكما موقعيت يك ساختمان و طبقه آن را بگويم اما زمان حضور شما را نگويم شما مي توانيد در ان نقطخ حاضر شويد ولي حتما زير پايتان علف سبز مي شود!!!
كوروش صغير:
اينك سرزمين پدري من آنجا كه از گرما نتوان زيست و آنجا كه از سرما.

ايده ي اتوپياي بزرگ در پرتو اتحاد بين انسانها با اين روشهاي معروف، بسيار كهن است اما چرا يكبار آزمون براي خردمندان تاريخدان كافي نيست؟!
نماد کاربر
عضو حرفه ای

عضو حرفه ای
 
پست ها : 532
تاريخ عضويت: يكشنبه 27 خرداد 1386 - 16:10
محل سکونت: كرج

پستتوسط محسن بيگي در يكشنبه 18 شهريور 1386 - 14:34

کمال الماسی نوشته است:
محسن بيگي نوشته است:حرف شما ميتواند ديد جديدي را در پيش روي ما قرار دهد اما يك مشكل فلسفي در بيان شما وجود دارد.

و آن اينست كه شما براي فضا وجودي قائل نشده ايد.

ابتدا فضا را تعريف مي كنم:

فضا عبارت است از فاصله يا حجمي بين ذرات مادي كه در آن هيچ چيز مادي كه بتواند به درك ما از آن ( فضا) كمك كند وجود ندارد.

حال يك سوال پيش مي آيد و آن اين است كه ذرات چگونه با هم رابطه برقرار مي كنند؟ يعني مثلاً يك الكترون چگونه مي تواند بر يك الكترون ديگر تاثيير بگذارد ( در حالي كه هيچ نوع ارتباطي باهم ندارند). در واقع همين فضايي كه از نظر ما و در نگاه اول وجود ندارد هم ذرات مادي را در خود جاي مي دهد و هم اين امكان را به وجود مي آْورد كه آن دو الكترون ( كه در ابتدا به آنها اشاره كردم) بر روي هم اثر بگذارند. در واقع همين فضا است كه به يك ذره اين امكان را مي دهد تا تاثيرات ساير ذرات را حس كند و ذرات پيامهاي يكديگر را درك كنند.


پس شما به این نتیجه رسید ه اید که تاثیرات از فضا است اما کدام فضا ؟

1: نیروی که شما از ان یاد می نمایید که ذرات می توانند در مکان ان تاثیر بگیرند چه نیروی است ؟
از انجا که قالبهای چون کوارکها و ذرات و الکترونها برای انسان به یقین رسیده چگونه می توان به این نتیجه رسید که که فضا مکان انان است در حالیکه موجودیت انان در مکانی است که تعیین کرد هاند .... حال شما یک لیوان را بر میز بگذارید ... مکانی که بر ان قرار گرفته به نظر شما فضای ان است .... ؟ خوب قطعا جوابتان مثبت است منتها چگونه بر این لیوان می توان تاثیر گذاشت که به مکانی دیگر بر ود ؟ فضا انرا هدایت می کند یا زمان ؟ خوب ما مجبوریم با دست لیوان را به جای دیگر منتقل کنیم در این عملکرد جایگاه فضا دستان ماست ؟ به نظر من هیچ هویتی برای فضا نمی توان قائل شد


حرف من اين نيست كه تغييرات ناشي از فضاست من مي گويم وجود هر چيزي وابسته به فضاست ( همان حجم خالي و سياه كه هيچ ذره مادي در آن نيست) و اگر فضا نباشد هيچ چيز ديگري وجود نخواهد داشت چرا كه فضايي براي وجود داشتن آن چيز وجود نخواهد داشت. يعني وجود فضا پيش شرط وجود ماده است.
فقط خدا
نماد کاربر
عضو حرفه ای

عضو حرفه ای
 
پست ها : 597
تاريخ عضويت: دوشنبه 25 تير 1386 - 23:25
محل سکونت: تهران

پستتوسط کمال الماسی در يكشنبه 18 شهريور 1386 - 23:45

محسن بيگي نوشته است:
کمال الماسی نوشته است:
محسن بيگي نوشته است:حرف شما ميتواند ديد جديدي را در پيش روي ما قرار دهد اما يك مشكل فلسفي در بيان شما وجود دارد.

و آن اينست كه شما براي فضا وجودي قائل نشده ايد.

ابتدا فضا را تعريف مي كنم:

فضا عبارت است از فاصله يا حجمي بين ذرات مادي كه در آن هيچ چيز مادي كه بتواند به درك ما از آن ( فضا) كمك كند وجود ندارد.

حال يك سوال پيش مي آيد و آن اين است كه ذرات چگونه با هم رابطه برقرار مي كنند؟ يعني مثلاً يك الكترون چگونه مي تواند بر يك الكترون ديگر تاثيير بگذارد ( در حالي كه هيچ نوع ارتباطي باهم ندارند). در واقع همين فضايي كه از نظر ما و در نگاه اول وجود ندارد هم ذرات مادي را در خود جاي مي دهد و هم اين امكان را به وجود مي آْورد كه آن دو الكترون ( كه در ابتدا به آنها اشاره كردم) بر روي هم اثر بگذارند. در واقع همين فضا است كه به يك ذره اين امكان را مي دهد تا تاثيرات ساير ذرات را حس كند و ذرات پيامهاي يكديگر را درك كنند.


پس شما به این نتیجه رسید ه اید که تاثیرات از فضا است اما کدام فضا ؟

1: نیروی که شما از ان یاد می نمایید که ذرات می توانند در مکان ان تاثیر بگیرند چه نیروی است ؟
از انجا که قالبهای چون کوارکها و ذرات و الکترونها برای انسان به یقین رسیده چگونه می توان به این نتیجه رسید که که فضا مکان انان است در حالیکه موجودیت انان در مکانی است که تعیین کرد هاند .... حال شما یک لیوان را بر میز بگذارید ... مکانی که بر ان قرار گرفته به نظر شما فضای ان است .... ؟ خوب قطعا جوابتان مثبت است منتها چگونه بر این لیوان می توان تاثیر گذاشت که به مکانی دیگر بر ود ؟ فضا انرا هدایت می کند یا زمان ؟ خوب ما مجبوریم با دست لیوان را به جای دیگر منتقل کنیم در این عملکرد جایگاه فضا دستان ماست ؟ به نظر من هیچ هویتی برای فضا نمی توان قائل شد


حرف من اين نيست كه تغييرات ناشي از فضاست من مي گويم وجود هر چيزي وابسته به فضاست ( همان حجم خالي و سياه كه هيچ ذره مادي در آن نيست) و اگر فضا نباشد هيچ چيز ديگري وجود نخواهد داشت چرا كه فضايي براي وجود داشتن آن چيز وجود نخواهد داشت. يعني وجود فضا پيش شرط وجود ماده است.


ممنون از توضیحاتتان منتها به نظر من ماده وجود دارد اما فضا تنها یک پیش فرض است .... چرا چون این ماد ه است که مکان و وجود فضا را تعیین می کند در صورتی که عناصر تشکیل دهنده ماد ه نبود فضا کجا و چگونه شناسایی می شد ؟
بو سه های دلکش خدا ................

http://www.eckankariniran.org
نماد کاربر
عضو فعال

عضو فعال
 
پست ها : 230
تاريخ عضويت: سه شنبه 13 شهريور 1386 - 01:23
محل سکونت: اصفهان

پستتوسط virgo در يكشنبه 18 شهريور 1386 - 23:54

خير!

مثل اين ميمونه كه بگيم ظرفي كه در ان غذا نيست اصلا وجود ندارد!
MY WOuNDS Cry F0R ThE GRaVE
MY S0uL CrIeS FOR DeLIvERaNcE
?WIll I BE DeNieD
ChRIsT
TOuRnIQUeT
My SUIcIdE
.....
نماد کاربر
عضو فعال

عضو فعال
 
پست ها : 206
تاريخ عضويت: شنبه 6 مرداد 1386 - 14:37

پستتوسط کمال الماسی در يكشنبه 18 شهريور 1386 - 23:58

virgo نوشته است:خير!

مثل اين ميمونه كه بگيم ظرفي كه در ان غذا نيست اصلا وجود ندارد!



بافت وجود این ظرف چیه ممنون ؟
بو سه های دلکش خدا ................

http://www.eckankariniran.org
نماد کاربر
عضو فعال

عضو فعال
 
پست ها : 230
تاريخ عضويت: سه شنبه 13 شهريور 1386 - 01:23
محل سکونت: اصفهان

قبليبعدي

بازگشت به پرسش و پاسخ

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: ali.reza و 1 مهمان