بایاس

مدیران انجمن: parse, javad123javad

قوانین انجمن
مسئولیت مطالبی که در تالار نوشته میشود به عهده نویسنده است و مدیریت سایت هوپا هیچ گونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.
مطالب نوشته شده در سایت به معنی رد یا تایید آنها از سوی مدیریت سایت هوپا نمی باشد.
مدیریت سایت هوپا حق دارد هر گونه تاپیک مغایر با قوانین را بدون اطلاع به نویسنده مطلب حذف یا ویرایش کند.
هر گونه بی احترامی به سایر کاربران در سایت ممنوع میباشد و با شخص مربوطه برخورد خواهد شد.
از به انحراف کشیدن تاپیک ها و مطرح کردن مطالبی که موجب به انحراف رفتن تاپیک میشود شدیدا خود داری کنید.
این قوانین توسط مدیریت سایت هوپا قابل تغییر است و با توجه به شرایط حاکم بر سایت ممکن است تغییر کند.
نمایه کاربر
mycolony

عضویت : جمعه ۱۳۹۲/۱/۲ - ۱۰:۳۴


پست: 787

سپاس: 243

بایاس

پست توسط mycolony »

پ.ن : اینجا سعی کنید از لایک استفاده نکنید چون بایاس دهنی ایجاد می کنه و ممکنه همه به راحتی افکارشون رو بیان نکنند smile028 با تشکر
------------------------------------------------
بسم الله الرحمن الرحیم

۱.اول بزار یک بحثی رو مشخص کنم ، من اصلا منظورم این نبود که بایاس وجود نداره ،بله صد در صد وجود داره ولی اون چیزی که هرمنوتیک تاریخی قرن بیستم در موردش صحبت می کنه عدم رسیدن به حقیقت ،صحبتش اینه که رسیدن به حقیقت رو محال می دونه در حالی ما اگر ۱۰۰ درصد به یک حقیقت درست نرسیم (با انکار علم حضور) ولی با تقریب خوبی به حقیقت دست پیدا می کنیم و این نه تنها در علوم تجربی صادقه بلکه در علوم انسانی که یک شاخه اش تاریخ باشه صادقه

۲.بزار در این مرحله من بایاس رو به سه دسته تقسیم کنم
۲.۱. بایاسی که لازمه
۲.۲ بایاسی که موجب تکامله
۲.۳ بایاس نا به جا
۲.۱ شامل ابزار هایی می شه که ما برای فهم یک علم بهش نیاز داریم ، مثلا برای فهم فیزیک نیاز داریم یک سیری اصطلاحات تخصصی ، تعاریف بدیهی علمی ، مباحث پایه و حتی پیشرفته ریاضی و ... رو یاد بگیریم و در فهم مباحث فیزیک پیشرفته و حتی ابتدایی ازش استفاده کنیم تا به درک درستی از مباحث برسیم مثلا من اگر تعاریف پایه و بایاس لازم برای فهم فیزیک کوانتوم رو نداشته باشم به هیچ عنوان نمی تونم درک و فهم درستی از این علم داشته باشم و فهم من از این علم با درصد خیلی کمی به حقیقت این علم نزدیک خواهد بود و این مثال رو می تونیم در علم تاریخ هم مطرح کنیم که بله ما یک سری اصول پایه مثل فلسفه تاریخ و مثلا در تاریخ اسلام بحث علم رجال و زبان و ادبیات عربی و ... رو داشته باشیم به طور کلی برای هر علمی ما باید همزمان همه اطلاعات و انتقادات وارد بر هر مبحث علمی رو بدونیم تا بتونیم با مقایسه و قضاوت بین اون ها به یک تصویر نزدیک تر به حقیقت برسیم و در علم هرمونتیک که به قرن ۱۷ و ۱۸ بر می گرده بحث عدم امکان رسیدن به حقیقت مطرح نیست بلکه روش های رسیدن به حقیقت در مباحثی که اطلاعات ما در موردش کامل نیست و ابهام در اطلاعات وجود داره مطرحه و متدی رو بیان می کنه که با بتونیم با بیشترین تقریب به حقیقت برسیم
۲.۲ یک سری بایاس ها هست که باعث می شه ما فهم عمیق تری نسبت به مفاهیم داشته باشیم مثلا من با توجه مفاهیم جدیدی که در زمان حال مطرح می شن ، سوالاتی در منابع گذشتگان مطرح می کنم و پاسخی رو استخراج می کنم که منو در نزدیک شدن به حقیقت کمک می کنه مثلا من زمانی که مفهوم چاپار رو که مربوط به ۲۵۰۰سال پیشه با مفهوم پست معادل سازی می کنم فهم من نسبت به چاپار با توجه به این که با پست در دنیای امروزی سرکار دارم ملموس تر خواهد بود مثلا یک بحث تاریخی که قبلا خیلی ذهن من رو مشغول کرده بود این بود که چرا حضرت زینب در دوران اسارت از هر فرصتی برای معرفی خودشون استفاده می کردن ، یعنی برای منی که نسبت به این خانواده شناخت داشتم بسیار عجیب غریب بود و توقع داشتم هر مسلمون در اون زمان ایشون رو بشناسه ولی بعد که دقیق شدم دیدم حرکت خیلی بجایی بوده با توجه به این که در کربلا کل اصول جنگی رو زیر پا گذاشتن و نوع برخوردشون با اهل بیت پیغمبر نه تنها نادرست بوده بلکه حتی با یک تازه مسلمون ساده هم جنگی داشتن نباید چنین بلایی سر طرف مقابل می یاوردند و ما اینو در کلام و برخورد حضرت علی در جنگ جمل می ببینیم با توجه به این قیاس که هر دو لشکر مسلمان شورشی علیه خلیفه وقت بودند ولی حضرت علی با اصول اسلام و جنگ عرب با لشکر جمل برخورد می کنن این در حالیه که از کسانی که فتوای کفر و کشتن خلیفه سوم رو می ده خود بانوی شتر سواره این یک بحثه که با برخورد شدید و عجیب غریب یزید ، برای این که مشروعیت این حکومت زیر سوال نره باید این خانواده اسیر گرفته شد مرتد از دین شناخته می شدند و مسلمونای شام که اصلا اسلامشون مربوط به زمان خلیفه دومه و از اول ابتدا خاندان امیه بهشون حکومت می کردن از برادر معاویه تا خودش و خلیفه دوم تنها کسی که جاشو عوض نمی کنه معاویه است و کل دوران خلیفه سوم و خلافت حضرت علی و اصلا ۱۰ حکومت خودش بر شام تسلط کامل داره و اصلا اینا با معاویه اسلام رو شناختن و فردی رو که در فتح مکه ایمان اورده رو به عنوان صحابه عالی قدر می شناسن و وقتی حضرت علی سر نماز کشته شد ( جای اختلافه بهتره بگم مسجد ) تعجب کردن و می پرسن مگه علی نماز می خونده ؟ خب این مسلمونا اصلا اهل بیت پیغمبر رو نمی شناختن چه برسه بهاین که بدونن مسلمون هستن و در نتیجه این معرفی های پی در پی ناشی از اون برخورد عجیب و عریب و غیر مجاز در اصول اسلام و جنگ عربه و هم ناشیاز عدم شناخت و حالا این که چرا من درک درستی نداشتم برای اینه که خودم در عصر تلوزیون و رسانه و اینترنت زندگی می کنم و با یک سرچ کوچیک کلی اطلاعات دستم می یاد و حتی در صورت محدود کردن نت من می تونم از وی پی ان استفاده کنم ولی وقتی من امدم منبر نماز جمعه ( که برای رو کم کنی معاویه روزای دیگه هفته هم نماز جمعه رو برگزار کرده ) و کلا خطبه ها در مقام قیاس با رسانه امروز قرار دادم و گفتم رسانه در اون زمان یعنی این ، متوجه شدم چقدر این سیستم عقیم بوده برای اطلاع رسانی و بایاس بدیهی گسترش اطلاعات در این دوره برای من اتفاق افتاد که با یک تطبیق ساده با تونستم حلش کنم
۲.۳ این بایاس شامل احساسات ما و اعتقادات ما و باور های ما نسبت به یک موضوع بخصوصه که در نقد علمی باید کنار گذاشته بشه و نکته ای که باید خیلی بهش توجه بشه این که کنار گذاشتناین بایاس سخت هست ولی غیر ممکن نیست ، یعنی با تمرین و کشتی گرفتن های زیاد می تونیم اصلاح کنیم خودمون رو تا حد زیادی و اون چیزی که هرمونتیک قرن بیستم بهش اشاره می کنه اینه که غیرممکنه بتونیم کنار بزاریم ولی خبیک محقق با مطالعه فراوان و تمربن ذهنی و گسترش فکرش و مطالعه انواع و اقسام مباحث در یک زمینه علمی بخصوص به شرط دغدعه رسیدن به تقریب خیلی خوبی از حقیقت می تونه بهش دست پیدا کنه و غیر ممکن نیست و اینطور و با این نگاه ما می تونیم انگیز حرکت داشته باشیم در مباحث علمی و در این مسیر پیش بریم و باعث ارتقای علم بشیم

خب صحبتای تو رو در ارتباط با بایاس کامل کردم و در حقیقت ردش نکردم طبقه بندی کردم تا نگاه درستی به داستان داشته باشیم و خلط بحث نشه ان شا الله
Paradoxy نوشته شده:
جمعه ۱۳۹۹/۸/۲۳ - ۰۲:۰۷
چرا ؟ چون صد در صد احتمال نزدیک بودن صحبتای فردی که عمری طولانی ای رو صرف مطالعه و تحقیق کرده در مورد تاریخ کرده ، خیلی ببشتر از کسی که یک کتاب تاریخی خونده


موضوعی که من مطرح کردم هیچ کاری به سواد یک فرد نداره، من حتی بایاسی که توی فیزیک داریم رو هم مثال زدم که سوء تفاهمی پیش نیاد فقط تاریخ اینطوریه، نه خیر بایاس همه جا هست و کوچکترین ارتباطی به تحصیلات فرد نداره. چه بسا هرچی فرد تحصیلاتش بالاتر میره، بایاسشم بیشتر میشه.

تاریخ دسته بندی های متنوعی داره، موضوعاتش بینهایت گسترده است. بعضی از موضوعاتش که آزمایش پذیر هستند و کمتر بایاس بردار هستند. مثل زمین شناسی، بررسی فسیل دایناسورها، یا کتیبه های پیدا شده و ... .
اما موضوعاتی در تاریخ وجود داره که به شدت در معرض بایاس هستند. چه فردی در حوزه تاریخ سواد داشته باشه و چه نداشته باشه، صرفا با عقلش میتونه بفهمه که نظر تاریخ‌دانان در مورد اون موضوع خاص دارای بایاس هست. مثلا... اگر شما از یک شیعه در مورد واقعه کربلا بپرسی یک جواب میشنوی، از یک سنی هم بپرسی یک جواب دیگه میشنوی. هرچند هردو روی رخ دادن واقعه کربلا توافق دارند، اما در مورد کم و کیف اون اختلافات قابل توجهی دارند. برای درک این موضوع لازم نیست یک فرد تاریخدان باشه. کافیه آدم خودش رو جای شیعه بزاره، ببینه چه پاسخی قراره بده؟ بعد خودش رو جای سنی بزاره ببینه چه جوابی میده. زمانی که متوجه شد قراره جواب های مختلفی بشنوه، خیلی ساده میتونه نتیجه بگیره که اون موضوع در معرض بایاس هست. خارج از حوزه اعتقادی هم بحث بایاس مطرحه و فقط مشکل دین نیست. همونطور که قبلا مثال زدم، یک فیزیکدان هم ممکنه برای اثبات فرضیات خودش در معادلات و داده ها دست ببره و دچار بایاس باشه.

بایاس یک پدیده ذهنی هستش که با عقل سلیم میتونیم استنباطش کنیم. کافیه به بایاس هایی که خودمون داریم فکر کنیم. مثلا من یه کجا نوشتم روی کروی بودن زمین بایاس دارم به شکلی که حتی اگر مدارک خوبی برای تخت بودنش هم پیدا کنم باز احتمالا متقاعد نمیشم.

من در مورد کوروش اظهار نظر کردم. گفتم اگر یک فرد، در یکی از شهرهایی که مورد حمله کوروش قرار گرفت زندگی میکرد، احتمالا کوروش رو فرد بدی میدونست (با فرض این که فرد کذایی از زندگیش راضی بوده قبل حمله). این اظهار نظر سواد تاریخی نمیخواد. بدیهی گویی هستش. شما خودت رو بزار جای اون بابا ببین خوشت میاد از جنگ؟ اما درست در لحظه ای که وارد جزئیات جنگ های کوروش میشیم من سریع عقب میکشم و میگم سوادش رو ندارم، به همین سادگی. یک فرد بیسواد کاملا میتونه صاحب نظر باشه به شرطی که موضوع مورد بحثش کاملا عقلانی باشه و سواد خاصی طلب نکنه. حالا اگر این موضوع به مذاق خیلیا خوش نمیاد خب نیاد! کسی یک تاریخدان رو مجبور به بحث با یک بیسواد نمیکنه.
ویرایش شد
درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است.
پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله

Paradoxy

عضویت : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ - ۲۲:۱۷


پست: 2211

سپاس: 1236

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط Paradoxy »

آخه من چندبار بایاس رو توی این انجمن تعریف کردم. همینطوری نیومدم یه لغت بپرونم که هرکی یه برداشت ازش داشته باشه. حداقل یک بارش رو مطمئنم در پاسخ به کاربر realistic که صریحا پرسیده بود بایاس چیه توضیح دادم. یک بار یادمه توضیح دادم که چرا میگم بایاس، نمیگم جزم گرایی. توی نوشته های فعلیمم با توجه به مثال هایی که زدم فکر میکنم معناش به حد کافی روشن کردم که خلط بحثی نشه. الان مورد 2.1 نمیدونم چطوری اسمش بایاس گذاشته شده اصلا! هیچ جوره با ذهنیتی که من روی بایاس دارم نمی‌خونه، اصلا بایاس نیست چیزی که میگید. شاید base رو با bias اشتباه گرفتید؟ تلفظشون یکم شبیه بهم هستش. بیس و بایاس. چون در مورد 2.1 در مورد base و پایه و اساس چیزا دارید صحبت میکنید. نه بایاس.

یک بار دیگه منظورم رو از بایاس مشخص میکنم.
بایاس هرگونه پیش داوری ذهنی هستش که از احساسات یک فرد حاصل شده. نه منطقش. این میشه منظور من از بایاس در معنای خاص، میشه گفت همون جزم گراییه یه جورایی.

در معنای عام تر که من بایاس رو به کار میبرم و نمیگم جزم گرایی، بایاس کمیتیه که فاصله بین تقریب ما و مقدار واقعی یک چیز رو معین میکنه. توی علم احتمالات ازین تعریف بایاس استفاده میکنند. و *جزم گرایی* به شکل لغوی و صریح این مفهوم عام تر از بایاس رو در خودش نداره. کلا برای این تعریف میگم بایاس نمیگم جزم گرایی. حالا این معنای عام تر به زبان ساده یعنی چی؟

مثلا ما یه سری الگوریتم برای تولید اعداد تصادفی داریم که بر اساس حساب باقی مانده ها، عدد تصادفی تولید میکنند. میتونیم از یه کدوم ازین الگوریتم ها استفاده کنیم و تعداد زیادی 0 و 1 به شکل تصادفی تولید کنیم. انتظار داریم که در تعداد های خیلی بزرگ صفر و یک ها پنجاه درصد پنجاه درصد باشند. اما در عمل میبینیم 30/70 هستش. الگوریتم رو چندبار تکرار میکنیم و همش به این 30/70 میرسیم. حالا از تعریف ریاضی بایاس بگذریم و همینطوری بخوایم بگیم، به مقدار 20 درصد الگوریتم ما بایاس داره. یعنی تولید اعداد تصادفیش به یه سمت خاص داره وزن میده و پنجاه پنجاه نیست.
همین مفهوم رو میتونید بیارید توی بحث های واقعی. ما در عمل مثل الگوریتم های تولید کننده اعداد تصادفی هستیم که بایاس داریم و ناخودآگاه به یک طرف خاص وزن میدیم. بحث پیش داوری نیست. بحث اینه که ذهنیت ما جوریه که دوست داریم به یه جواب خاص برسیم... چطوری بگم، مثلا وقتی کوراپیکا، کاراکتر مورد علاقه من با یه آدم بدی میجنگه من دوست دارم کوراپیکا برنده شه. پیش داوری نمیکنم که کوراپیکا برنده میشه ها، منتهی چون دوست دارم که کوراپیکا برنده شه، ناخودآگاه بدون این که خودم بفهمم این طرز تفکر توی ذهنم به وجود میاد که کوراپیکا برنده میشه. مادامی که بحثی در کار نباشه این بایاسه مشکل ساز نمیشه. ولی وقتی بحثی پیش میاد این بایاس امان آدم رو در میاره.

مورد 2.2 میتونه گویای بایاس در معنای عامش باشه. شما حضرت زینب رو دوست داشتید و نمیتونستید اشتباهی از ایشون بپذیرید، ناخودآگاه در ذهنتون به شکلی به موضوع وزن دادید که اشتباه از ایشون نباشه، و به گونه ای سرچ زدید که به همین نتیجه رسیدید. من در مورد اون واقعه تاریخی اظهار نظری نمیکنم چون اطلاع خاصی هم ندارم. اما نمیگمم چون با بایاس به اون نتیحه رسیدید لزوما نتیجه گیری تون غلطه. شاید درست باشه اتفاقا. منتهی حاصل بایاسه. هرچند سال یک بار خوبه آدم دیدگاه های این مدلیش رو در معرض تست قرار بده به شیوه ای که خودش میدونه.

مورد 2.3 هم بایاس در معنای خاص جزم گراییه. میگیم باید کنار گذاشته بشه. ولی خودمون داریم. تمرین ممرینم فایده نداره. باز جای پاش میمونه. اصلا من روی این قضیه که همه به نوعی بایاس داریم، بایاس دارم smile028

نمایه کاربر
matrix

نام: علیرضا

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 80

سپاس: 61


تماس:

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط matrix »

داوود این بایاس که گفتی من دو جا شنیدم یکی تو ترانزیستورها بود که الانم یادم نمیاد دقیق چی چی بود یکی هم تو برنامه نویسی که یه بازه 0 تا 100 اگه داشته باشیم 50 میشه بایاس 0 و هرچی به سمت 0 تا 100 میریم بایاس بیشتر میشه تا به 0 یا 100 برسه که میشه بایاس 1. که میشه گفت تمایل مطلق یا تو این بحث میشه جزم. یا مثلا اگه جمهوری خواه و دموکرات دو قطب باشن اینجا مردم آمریکا بایاس پیدا میکنن به هر کدوم. البته اینکه گفتی پیش داوری با احساسات منو یاد استریوتایپ هم انداخت یا توی فارسی تفکر قالبی با این تفاوت که اون حالت دو قطبی نداره. خطای هاله ای هم بد نیست بگم یعنی من بر اساس یک خصوصیت، درباره بقیه خصوصیت هاش هم پیش داوری میکنم. مثلا یه برندی اگه موبایلش خوب باشه به خاطر این خطا ممکنه بگیم یخچالش هم خوبه.
Rise from the Ashes

نمایه کاربر
mycolony

عضویت : جمعه ۱۳۹۲/۱/۲ - ۱۰:۳۴


پست: 787

سپاس: 243

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط mycolony »

Paradoxy نوشته شده:
شنبه ۱۳۹۹/۸/۲۴ - ۰۵:۰۱
لپ کلام ما این بود که چه فایده ای داره سالهای متوالی کتاب بخونی... و هی دوباره کتاب بخونی
کلا تا آخر عمر کتاب بخونی... بعد اینایی که یاد گرفتی بری به یکی دیگه یاد بدی... اونم بره به یکی دیگه یاد بده... همین طور این سلسله ادامه داره خب که چی این اطلاعاتو مهرموم شده ببخشید اینو میگم می خواین ببرین تو خاک؟!
آموزش آکادمی زمانی خوبه که ازش استفاده بشه
چه فایده ای داره که خلاقیت به خرج بدیم و مرز علم رو جا به جا کنیم؟ در نهایت میمیریم؛ این دیگران هستند که از اون دانش میخوان به نوعی استفاده کنند نه خود ما. در نهایت، هر فعل و هدفی محکوم به یه "که چی" بزرگ هست که پاسخ پذیر نیست. شاید برای همین بعضیا میگن همه چی پوچه. البته چیزی که پوچه کله اوناست.
بهرحال، من به شخصه دوست دارم کارایی رو انجام بدم که ازشون لذت میبرم. و خب کتاب خوندن، یکی از اون کاراست. چشم به هم زدم، خوشبینانه یک سوم عمرم رفت. خب چرا که نه، دو سوم دیگش رو هم برای خودم مصرف میکنم نه دیگران... همشم همچین یه جا میکنم توی خاک. ممکنه حرفی که میزنم خودخواهانه به نظر برسه. ولی به نظرم تهش همون خودخواهیه هستش که آدم ها رو حرکت میده... حتی اون فردی که داره مرزهای علم رو جا به جا میکنه یا یک خیّر بزرگه.
10010110000000101000000011000000101000000010000000011000011110011001000000000010000000000100000100000010100000000010100000001100000000100001010000000010100000010100011110011001000000000101000000010101100100000000001100000000100000101000000000010000010100001100100000001000001100100000010100000000010000010100000000100000010111011001000000101000
من این متن رو جدی زدم تبدیل کردم ببینم معنیش چیه. منتهی وقتی دقت کردم دیدم چپ ترین عدد با 1 شروع شده، و خب هیچ حرفی با 1 شروع نمیشه. میتونست کار خلاقانه ای باشه ولی از دست رفت...
۱. حالا یک وقت دیدی به مرحله ای رسیدی که دیگه لذت نبردی ؟ تکلیف چیه ؟
۲.اشکال نداره یک نکته داره که من نکته رو بر اساس سیستم EBCDIC مطرح می کنم که اونم با یک شروع می شه smile140 اینو حل کن بعد برو سراغ اون و جواب سوال رو هم بده با همین سیستم
۳.از ۷۵ به بعد یک رقم اضافه کن بعد معادل پیدا کن من به علت خستگی خطا داشتم smile145
10000011000101000111100000110001000001000101001010011110001000100100010001011010011100000110000100001000100101110011111001110000100010011011001001100011110000011001101000100010000101000101100100010100111000001101001000010001011001100010110010110001000101001110000011011001101000010000011001011000100010000101000101101100110000011001110100100110011010001000100100110011101010100100000110010011010000000100010010111001111100111010010011001101
آخرین ویرایش توسط mycolony یک‌شنبه ۱۳۹۹/۸/۲۵ - ۰۲:۰۷, ویرایش شده کلا 1 بار
درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است.
پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله

نمایه کاربر
mycolony

عضویت : جمعه ۱۳۹۲/۱/۲ - ۱۰:۳۴


پست: 787

سپاس: 243

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط mycolony »

matrix2013 نوشته شده:
یک‌شنبه ۱۳۹۹/۸/۲۵ - ۰۱:۲۳
داوود این بایاس که گفتی من دو جا شنیدم یکی تو ترانزیستورها بود که الانم یادم نمیاد دقیق چی چی بود یکی هم تو برنامه نویسی که یه بازه 0 تا 100 اگه داشته باشیم 50 میشه بایاس 0 و هرچی به سمت 0 تا 100 میریم بایاس بیشتر میشه تا به 0 یا 100 برسه که میشه بایاس 1. که میشه گفت تمایل مطلق یا تو این بحث میشه جزم. یا مثلا اگه جمهوری خواه و دموکرات دو قطب باشن اینجا مردم آمریکا بایاس پیدا میکنن به هر کدوم. البته اینکه گفتی پیش داوری با احساسات منو یاد استریوتایپ هم انداخت یا توی فارسی تفکر قالبی با این تفاوت که اون حالت دو قطبی نداره. خطای هاله ای هم بد نیست بگم یعنی من بر اساس یک خصوصیت، درباره بقیه خصوصیت هاش هم پیش داوری میکنم. مثلا یه برندی اگه موبایلش خوب باشه به خاطر این خطا ممکنه بگیم یخچالش هم خوبه.
تو مهندسی برق یک مبحثی داریم به عنوان مدار های بایاس
اینطوریه که با مداره بایاس نوع عملکرد ترانزیستور رو تعیین می کنند سلطان
فکر می کنم تو درس ساختمان کامپیوتر (یک همچین اسمی ) بهش بر خورد کردین smile042
تو باز داری از نگاه روان شناسی بایاس رو تعریف می کنی ؟ چه باحال smile199
درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است.
پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله

Paradoxy

عضویت : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ - ۲۲:۱۷


پست: 2211

سپاس: 1236

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط Paradoxy »

matrix2013 نوشته شده:
یک‌شنبه ۱۳۹۹/۸/۲۵ - ۰۱:۲۳
داوود این بایاس که گفتی من دو جا شنیدم یکی تو ترانزیستورها بود که الانم یادم نمیاد دقیق چی چی بود یکی هم تو برنامه نویسی که یه بازه 0 تا 100 اگه داشته باشیم 50 میشه بایاس 0 و هرچی به سمت 0 تا 100 میریم بایاس بیشتر میشه تا به 0 یا 100 برسه که میشه بایاس 1. که میشه گفت تمایل مطلق یا تو این بحث میشه جزم. یا مثلا اگه جمهوری خواه و دموکرات دو قطب باشن اینجا مردم آمریکا بایاس پیدا میکنن به هر کدوم. البته اینکه گفتی پیش داوری با احساسات منو یاد استریوتایپ هم انداخت یا توی فارسی تفکر قالبی با این تفاوت که اون حالت دو قطبی نداره. خطای هاله ای هم بد نیست بگم یعنی من بر اساس یک خصوصیت، درباره بقیه خصوصیت هاش هم پیش داوری میکنم. مثلا یه برندی اگه موبایلش خوب باشه به خاطر این خطا ممکنه بگیم یخچالش هم خوبه.
ترانزیستور یکم سخته. هرچند الکترونیک رو همین دو سه ترم پیش پاس کردم ولی چون علاقه زیادی بهش نداشتم چندان اطلاعاتش توی ذهنم باقی نمونده. منتهی ورژن ساده تر ترانزیستور بایپولار، یک دیود هست. برای اونم بایاس تعریف میشه. برای ساختن دیود میان دوتا نیمه رسانا که یکی حاوی بار مثبت و یکی حاوی بار منفی هستش رو بهم جوش میدن (منظور از حاوی اینه که ورداشتن ناخالاصی بهش اضافه کردن و همین ناخالاصیه بار مازاد بهشون داده).

توی مکانی که جوش میخورن سریع نیمه رسانای دارای بارهای منفی بار خودش رو میده به نیمه رسانایی که بارش مثبته و یه ناحیه خنثی بین قطب مثبت و منفی به وجود میاد. این ناحیه خنثی جلوی حرکت بیشتر الکترون ها از سمت منفی به مثبت رو میگیره. حالا اگر یه اختلاف پتانسیل خارجی مثل باتری وصل کنیم به این دیود به شکلی که سمت مثبت باتری به نیمه رسانای دارای بار مثبت و سمت منفی به نیمه رسانای دارای بار منفی وصل بشه، اونوقت باتری به الکترون های نیمه رسانای منفی انقدر انرژی میده که از روی گپ هم رد بشن و برن سمت مثبت. و مثبتا میرن سمت منفی و این روند همینطوری ادامه پیدا میکنه. دیود هیچ مقاومتی از خودش در این حالت نشون نمیده، به این حالت میگن بایاس مستقیم. برعکس اگر باتری رو وصل کنیم گپ بین قطب مثبت و منفی دیود بزرگ میشه و بعد از یه مدت جریان عملا صفر میشه، انگار که مقاومت دیود بینهایت میشه. به این حالتم میگن بایاس معکوس...

درست مثل بعضی آدما که تا مطابق میل و عقایدشون حرف بزنی کوچکترین تاملی از خودشون نشون نمیدن و همچین گوششون بایاس مستقیم هر چرتی رو میبره تو مخشون. مبادا اگر حرف مخالف بزنی، گوششون بایاس معکوس کر میشه کلا استدلالی نمیره تو کلشون.
حالا جالب اینه که اگر اختلاف پتانسیل خیلی بالایی به دو سر دیود در حالت معکوس اعمال کنیم بالاخره یه جایی دیود میشکنه و جریان رو از خودش عبور میده. ولی مقاومت بعضی آدما با هیچ حرف پر پتانسیلی شکسته نمیشه. جناس قشنگی روی مقاومت و پتانسیل شد، بازم بگید ادبیات و فیزیک ربطی نداره smile028
در مورد برنامه نویسی حس میکنم یه چیزایی شنیدم ولی doesn't ring a bell

خطای هاله ای رو اولین باره میشنوم ولی امان از روزگار همه در آورده. حکایت هر روزمونه.
آخرین ویرایش توسط Paradoxy یک‌شنبه ۱۳۹۹/۸/۲۵ - ۰۵:۳۲, ویرایش شده کلا 1 بار

Paradoxy

عضویت : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ - ۲۲:۱۷


پست: 2211

سپاس: 1236

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط Paradoxy »

۱. حالا یک وقت دیدی به مرحله ای رسیدی که دیگه لذت نبردی ؟ تکلیف چیه ؟
خب یه کار دیگه میکنم duh! بعدم قرار نیست آدم دمو دقیقه لذت ببره. همچین خوشی میزنه زیر دلش.
۲.اشکال نداره یک نکته داره که من نکته رو بر اساس سیستم EBCDIC مطرح می کنم که اونم با یک شروع می شه smile140
smile162
http://www.simotime.com/asc2ebc1.htm
همچنان ترجمه نمیشه.

نمایه کاربر
matrix

نام: علیرضا

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 80

سپاس: 61


تماس:

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط matrix »

mycolony نوشته شده:
یک‌شنبه ۱۳۹۹/۸/۲۵ - ۰۲:۰۲
تو مهندسی برق یک مبحثی داریم به عنوان مدار های بایاس
اینطوریه که با مداره بایاس نوع عملکرد ترانزیستور رو تعیین می کنند سلطان
فکر می کنم تو درس ساختمان کامپیوتر (یک همچین اسمی ) بهش بر خورد کردین smile042
تو باز داری از نگاه روان شناسی بایاس رو تعریف می کنی ؟ چه باحال smile199
زمان دبیرستان و قبلش الکترونیک کار میکردم و مدار میساختم ولی بیشتر الکترونیک دیجیتال کار کردم (با میکروکنترلر) و مدل غیر دیجیتالش رو درست یادم نمیاد چون مربوط به تقریبا 15 سال پیشه
Rise from the Ashes

نمایه کاربر
matrix

نام: علیرضا

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 80

سپاس: 61


تماس:

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط matrix »

Paradoxy نوشته شده:
یک‌شنبه ۱۳۹۹/۸/۲۵ - ۰۴:۵۲
ترانزیستور یکم سخته. هرچند الکترونیک رو همین دو سه ترم پیش پاس کردم ولی چون علاقه زیادی بهش نداشتم چندان اطلاعاتش توی ذهنم باقی نمونده. منتهی ورژن ساده تر ترانزیستور بایپولار، یک دیود هست. برای اونم بایاس تعریف میشه. برای ساختن دیود میان دوتا نیمه رسانا که یکی حاوی بار مثبت و یکی حاوی بار منفی هستش رو بهم جوش میدن (منظور از حاوی اینه که ورداشتن ناخالاصی بهش اضافه کردن و همین ناخالاصیه بار مازاد بهشون داده).

توی مکانی که جوش میخورن سریع نیمه رسانای دارای بارهای منفی بار خودش رو میده به نیمه رسانایی که بارش مثبته و یه ناحیه خنثی بین قطب مثبت و منفی به وجود میاد. این ناحیه خنثی جلوی حرکت بیشتر الکترون ها از سمت منفی به مثبت رو میگیره. حالا اگر یه اختلاف پتانسیل خارجی مثل باتری وصل کنیم به این دیود به شکلی که سمت مثبت باتری به نیمه رسانای دارای بار مثبت و سمت منفی به نیمه رسانای دارای بار منفی وصل بشه، اونوقت باتری به الکترون های نیمه رسانای منفی انقدر انرژی میده که از روی گپ هم رد بشن و برن سمت مثبت. و مثبتا میرن سمت منفی و این روند همینطوری ادامه پیدا میکنه. دیود هیچ مقاومتی از خودش در این حالت نشون نمیده، به این حالت میگن بایاس مستقیم. برعکس اگر باتری رو وصل کنیم گپ بین قطب مثبت و منفی دیود بزرگ میشه و بعد از یه مدت جریان عملا صفر میشه، انگار که مقاومت دیود بینهایت میشه. به این حالتم میگن بایاس معکوس...

درست مثل بعضی آدما که تا مطابق میل و عقایدشون حرف بزنی کوچکترین تاملی از خودشون نشون نمیدن و همچین گوششون بایاس مستقیم هر چرتی رو میبره تو مخشون. مبادا اگر حرف مخالف بزنی، گوششون بایاس معکوس کر میشه کلا استدلالی نمیره تو کلشون.
حالا جالب اینه که اگر اختلاف پتانسیل خیلی بالایی به دو سر دیود در حالت معکوس اعمال کنیم بالاخره یه جایی دیود میشکنه و جریان رو از خودش عبور میده. ولی مقاومت بعضی آدما با هیچ حرف پر پتانسیلی شکسته نمیشه. جناس قشنگی روی مقاومت و پتانسیل شد، بازم بگید ادبیات و فیزیک ربطی نداره smile028
در مورد برنامه نویسی حس میکنم یه چیزایی شنیدم ولی doesn't ring a bell

خطای هاله ای رو اولین باره میشنوم ولی امان از روزگار همه در آورده. حکایت هر روزمونه.
منم علاقه اونچنانی به الکترونیک که میکروکنترلر و برنامه نویسی توش نباشه نداشتم چون خسته کننده بود برام. الان که درباره دیود نوشتی یه چیزایی یادم اومد. یادمه توی مدار بستن بایاس مستقیم و معکوس دیود رو با هم قاطی میکردم. البته مصرفم از دیود بیشتر وقتایی بود که میخواستم جریان ac رو تبدیل کنم به dc. اینم یادمه که توی بایاس مستقیم دیود 0.6 ولت از اختلاف پتانسیل (نه جریان) رو کم میکرد اما چرا؟
Rise from the Ashes

Paradoxy

عضویت : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ - ۲۲:۱۷


پست: 2211

سپاس: 1236

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط Paradoxy »

مثلا من بایاس رو اون طور که دوست دارم تو فلسفه معنی می کنم و به بقیه می قبولونم غیر از این معنی دیگه ای نداره...
نمیتونید. خودتون دارید میگید ((بایاس رو اونطور که دوست دارم معنی میکنم)). تعریف کردن لغات کاملا اختیاری هستش و صرفا برای شفاف کردن مفاهیم استفاده میشه. طبیعتا چیزی که با ((دوست داشتن)) تعریف کردید رو نمیتونید به دیگران بخورونید، استدلالی پشتش نیست. تعریف یعنی قرارداد. قراردادم قبولوندنی نیست، توافقیه. مثلا یکی میاد بایاس رو یه جور دیگه تعبیر میکنه. من نمیام بگم چون تعریف شما با تعریف من نمیخونه اشتباه میکنی. صرفا میگم ما نمیتونیم در مورد بایاس صحبت کنیم چون دیدگاه هامون فرق داره.
بر فرض مثال در مورد یک قضیه تاریخی، سخن یک تاریخدان دقیق تره یا یک فیزیکدان شما باشید به کدوم استناد می کنید ؟ معلومه که تاریخدان چون فیزیکدان خیلی سطحی و با (که چی!) های متعدد از کنار قضیه میگذره و تاریخدان دقیق تر به مسئله می پردازه...مثال های متعددی از این قبیل است

آیا انسان می تواند در مورد قضیه ای خارج از حیطه آگاهی خود نظر بدهد و بر اساس احساسات پیش داوری کند؟
شما نمیتونید دیدگاه یک تاریخدان و یک فیزیکدان رو باهم مقایسه کنید. اما اگر صحبت بین دو تاریخدان باشه، اون وقت میتونید خیلی ساده مبحث بایاس رو مطرح کنید و ببینید کدوم تاریخدان بیشتر متاثر از اعتقادات و احساساتش هست و کدوم تاریخدان از ادله و منطق بیشتری استفاده میکنه. اونجاست که پیش داوریه مهم میشه. اونجاست که باید ببینید کدوم تاریخ دان احساسی عمل میکنه و کدوم عقلی.

(اگر منظورتون از فیزیکدانی که خیلی سطحی از کنار مبحث تاریخی با که چی میگذره من هستم، بهتره یه آبی به دست و صورتتون بزنید. چون من در مورد هیچ مسئله تاریخی که چی نگفتم. دوجا از که چی استفاده کردم. یکی برای رد کردن وجود هدف غایی و پوچ گرایی. یکی هم (احتمالا، هرچند مطمئن نیستم) وقتی گفتم که گفتید باید به کوروش سجده کرد و من ایشون رو به عنوان یک انسان، فارغ از هر دید تاریخی ای، لایق ندونستم.)
هر قضیه ای اول از فیلتر منطق و عقل انسان عبور می کنه بعد وارد بعد احساسی میشه، اگه این موضوع رو می پذیریم دیگه پیش داوری بر اساس احساس چی میگه این وسط؟
کاش اینطوری بود. به نظر من که کاملا برعکس هستش. اگر میتونستیم منطق و عقلمون رو واقعا اولویت بدیم به احساساتمون، اون موقع طبیعتا کمتر دچار بایاس میشدیم. ولی در عمل اینطور نیست. همیشه اون احساساتست که غلبه میکنه. خودمونم نمیفهمیم ها. فکر میکنیم کامل حق با خودمونه. کامل داریم مطابق منطق و عقل صحبت میکنیم. ولی نه خیر! بیشتر صحبت هامون برخواسته از احساساتمونه. خودمون فکر میکنیم عقلیه، مستدله و ...

نمایه کاربر
فروهر

عضویت : جمعه ۱۳۹۱/۶/۳۱ - ۲۲:۱۷


پست: 1083

سپاس: 291


تماس:

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط فروهر »

Paradoxy نوشته شده:
دوشنبه ۱۳۹۹/۸/۲۶ - ۰۲:۲۴
مثلا من بایاس رو اون طور که دوست دارم تو فلسفه معنی می کنم و به بقیه می قبولونم غیر از این معنی دیگه ای نداره...
نمیتونید. خودتون دارید میگید ((بایاس رو اونطور که دوست دارم معنی میکنم)). تعریف کردن لغات کاملا اختیاری هستش و صرفا برای شفاف کردن مفاهیم استفاده میشه. طبیعتا چیزی که با ((دوست داشتن)) تعریف کردید رو نمیتونید به دیگران بخورونید، استدلالی پشتش نیست. تعریف یعنی قرارداد. قراردادم قبولوندنی نیست، توافقیه. مثلا یکی میاد بایاس رو یه جور دیگه تعبیر میکنه. من نمیام بگم چون تعریف شما با تعریف من نمیخونه اشتباه میکنی. صرفا میگم ما نمیتونیم در مورد بایاس صحبت کنیم چون دیدگاه هامون فرق داره.
بر فرض مثال در مورد یک قضیه تاریخی، سخن یک تاریخدان دقیق تره یا یک فیزیکدان شما باشید به کدوم استناد می کنید ؟ معلومه که تاریخدان چون فیزیکدان خیلی سطحی و با (که چی!) های متعدد از کنار قضیه میگذره و تاریخدان دقیق تر به مسئله می پردازه...مثال های متعددی از این قبیل است

آیا انسان می تواند در مورد قضیه ای خارج از حیطه آگاهی خود نظر بدهد و بر اساس احساسات پیش داوری کند؟
شما نمیتونید دیدگاه یک تاریخدان و یک فیزیکدان رو باهم مقایسه کنید. اما اگر صحبت بین دو تاریخدان باشه، اون وقت میتونید خیلی ساده مبحث بایاس رو مطرح کنید و ببینید کدوم تاریخدان بیشتر متاثر از اعتقادات و احساساتش هست و کدوم تاریخدان از ادله و منطق بیشتری استفاده میکنه. اونجاست که پیش داوریه مهم میشه. اونجاست که باید ببینید کدوم تاریخ دان احساسی عمل میکنه و کدوم عقلی.

(اگر منظورتون از فیزیکدانی که خیلی سطحی از کنار مبحث تاریخی با که چی میگذره من هستم، بهتره یه آبی به دست و صورتتون بزنید. چون من در مورد هیچ مسئله تاریخی که چی نگفتم. دوجا از که چی استفاده کردم. یکی برای رد کردن وجود هدف غایی و پوچ گرایی. یکی هم (احتمالا، هرچند مطمئن نیستم) وقتی گفتم که گفتید باید به کوروش سجده کرد و من ایشون رو به عنوان یک انسان، فارغ از هر دید تاریخی ای، لایق ندونستم.)
هر قضیه ای اول از فیلتر منطق و عقل انسان عبور می کنه بعد وارد بعد احساسی میشه، اگه این موضوع رو می پذیریم دیگه پیش داوری بر اساس احساس چی میگه این وسط؟
کاش اینطوری بود. به نظر من که کاملا برعکس هستش. اگر میتونستیم منطق و عقلمون رو واقعا اولویت بدیم به احساساتمون، اون موقع طبیعتا کمتر دچار بایاس میشدیم. ولی در عمل اینطور نیست. همیشه اون احساساتست که غلبه میکنه. خودمونم نمیفهمیم ها. فکر میکنیم کامل حق با خودمونه. کامل داریم مطابق منطق و عقل صحبت میکنیم. ولی نه خیر! بیشتر صحبت هامون برخواسته از احساساتمونه. خودمون فکر میکنیم عقلیه، مستدله و ...
کی گفته معنی تعریف یعنی قرارداد چرا معنی کلماتو تحریف می کنید و اون طور که دوست دارید معنی می کنید ؟! این بایاس نیست ؟!

من که لغت نامه دهخدا و گوگل رو زیرو رو کردم هیچ منبعی نگفته تعریف یعنی قرارداد!

اگه جواب این سوالو بدید بحث باهاتون امکان پذیره...
عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود
لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند...

Paradoxy

عضویت : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ - ۲۲:۱۷


پست: 2211

سپاس: 1236

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط Paradoxy »

من که لغت نامه دهخدا و گوگل رو زیرو رو کردم هیچ منبعی نگفته تعریف یعنی قرارداد!
1. لغت نامه ها، اون مفهومی از لغات رو در خودشون ثبت می کنند که در جامعه رایج هستند. نه مفاهیمی که ما قرارداد میکنیم. همین لغت bias رو سرچ بزنید از لغتنامه های خارجی بخونید. هیچ جا تعابیر و تعاریف علمی این لغات ذکر نشده. فقط همون معنایی که در جامعه رایجه ذکر شده.

2. اما اگر با دقت بیشتری متنی که نوشتم رو بخونید، به وضوح منظورم این نبوده که تعریف = قرارداد! smile055. دقت کنید، نوشتم ((تعریف کردن لغات کاملا اختیاری هستش)) و بعد در ادامه همین جمله اومدم گفتم ((تعریف یعنی قرارداد)). پس طبیعتا منظورم از ((تعریف یعنی قرارداد)) همون تعریف کردن لغات بوده. این تعریف کردنه لغاته که اختیاریه، قراردادیه، توافقیه.... نه خود خود واژه "تعریف"! واقعا برام جالبه که اون برداشت رو کردید از متن. با توجه به این که واضحه، چیزی که اینجا قراردادیه مفهوم لغاته و نه واژه تعریف. حالا از این به بعد سعی میکنم به قرینه معنوی چیزی رو حذف نکنم و ضمیرها رو مستقیم بیارم که سوء تفاهمی پیش نیاد. اگرم منظورتون چیز دیگه ای هستش، بیشتر بنویسید ببینیم چی میگید. چون نگاه کردن از لغت نامه دهخدا فقط به همین معنی میتونه باشه که تصور کردید "تعریف = قرارداد".

3. در هر صورت، تحریفی در کار نیست. چون پیشاپیش، قبل از این که اصلا بحثی شروع بشه من دارم معنای لغتی مثل بایاس (یا اصولا هر لغت دیگه ای رو) میگم و نه در خلال بحث! تفاوتش از زمین هستش تا آسمون. اگر 2 ساعت بحث کرده باشیم و بعد وقتی که میبینم دارم استدلال کم میارم، بازی لغتی بکنم و معنای لغات رو عوض کنم، بله اون موقع اسمش میشه تحریف. منتهی من دارم قبل از هر چیزی میگم آقاجون وقتی من لغت "بایاس" رو به کار میبرم، منظورم فلانه... حالا ممکنه یه بابای دیگه لغت بایاس رو جای دیگه ای با مفهوم دیگه ای به کار ببره. حالا که داریم صحبت میکنیم، حداقل منظورمون مشخص باشه... بفهمیم چی داریم بلغور میکنیم.
این بایاس نیست ؟!
منظور شما از بایاس چیه؟ اگر با تعریف من از بایاس جلو بریم، خیر، حتی اگر نوشته بودم تعریف = قرارداد، اونطور که شما استنباط کردید، بازم هیچ ارتباطی به بایاس نداشت. اما اگر منظورتون از بایاس چیز دیگری هست، لطف کنید بنویسید که بفهمیم منظور شما چیه.

پ.ن: توی این تاپیک https://hupaa.com/forum/viewtopic.php?f=56&t=37615 بیشتر در مورد قراردادی بودن تعریفمون از لغات صحبت کردم.

نمایه کاربر
فروهر

عضویت : جمعه ۱۳۹۱/۶/۳۱ - ۲۲:۱۷


پست: 1083

سپاس: 291


تماس:

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط فروهر »

Paradoxy نوشته شده:
دوشنبه ۱۳۹۹/۸/۲۶ - ۱۵:۱۱
من که لغت نامه دهخدا و گوگل رو زیرو رو کردم هیچ منبعی نگفته تعریف یعنی قرارداد!
1. لغت نامه ها، اون مفهومی از لغات رو در خودشون ثبت می کنند که در جامعه رایج هستند. نه مفاهیمی که ما قرارداد میکنیم. همین لغت bias رو سرچ بزنید از لغتنامه های خارجی بخونید. هیچ جا تعابیر و تعاریف علمی این لغات ذکر نشده. فقط همون معنایی که در جامعه رایجه ذکر شده.

2. اما اگر با دقت بیشتری متنی که نوشتم رو بخونید، به وضوح منظورم این نبوده که تعریف = قرارداد! smile055. دقت کنید، نوشتم ((تعریف کردن لغات کاملا اختیاری هستش)) و بعد در ادامه همین جمله اومدم گفتم ((تعریف یعنی قرارداد)). پس طبیعتا منظورم از ((تعریف یعنی قرارداد)) همون تعریف کردن لغات بوده. این تعریف کردنه لغاته که اختیاریه، قراردادیه، توافقیه.... نه خود خود واژه "تعریف"! واقعا برام جالبه که اون برداشت رو کردید از متن. با توجه به این که واضحه، چیزی که اینجا قراردادیه مفهوم لغاته و نه واژه تعریف. حالا از این به بعد سعی میکنم به قرینه معنوی چیزی رو حذف نکنم و ضمیرها رو مستقیم بیارم که سوء تفاهمی پیش نیاد. اگرم منظورتون چیز دیگه ای هستش، بیشتر بنویسید ببینیم چی میگید. چون نگاه کردن از لغت نامه دهخدا فقط به همین معنی میتونه باشه که تصور کردید "تعریف = قرارداد".

3. در هر صورت، تحریفی در کار نیست. چون پیشاپیش، قبل از این که اصلا بحثی شروع بشه من دارم معنای لغتی مثل بایاس (یا اصولا هر لغت دیگه ای رو) میگم و نه در خلال بحث! تفاوتش از زمین هستش تا آسمون. اگر 2 ساعت بحث کرده باشیم و بعد وقتی که میبینم دارم استدلال کم میارم، بازی لغتی بکنم و معنای لغات رو عوض کنم، بله اون موقع اسمش میشه تحریف. منتهی من دارم قبل از هر چیزی میگم آقاجون وقتی من لغت "بایاس" رو به کار میبرم، منظورم فلانه... حالا ممکنه یه بابای دیگه لغت بایاس رو جای دیگه ای با مفهوم دیگه ای به کار ببره. حالا که داریم صحبت میکنیم، حداقل منظورمون مشخص باشه... بفهمیم چی داریم بلغور میکنیم.
این بایاس نیست ؟!
منظور شما از بایاس چیه؟ اگر با تعریف من از بایاس جلو بریم، خیر، حتی اگر نوشته بودم تعریف = قرارداد، اونطور که شما استنباط کردید، بازم هیچ ارتباطی به بایاس نداشت. اما اگر منظورتون از بایاس چیز دیگری هست، لطف کنید بنویسید که بفهمیم منظور شما چیه.

پ.ن: توی این تاپیک https://hupaa.com/forum/viewtopic.php?f=56&t=37615 بیشتر در مورد قراردادی بودن تعریفمون از لغات صحبت کردم.
اونقدر مختصر و مفید و گذار گفتی حق بده آدم شک کنه.. سوتفاهم واقعا پیش اومد یه لحظه پیش خودم گفتم این از تو بعید بود...حالا بگذریم..

من که بایاس رو فعلا با تعریف خودت ازش (پیش داوری بر اساس احساسات) استفاده کردم بخاطر این بود گفتم حرفی که زدی "تعریف=قرارداد" هم بایاسه که خوشبختانه این سوتفاهم حل شد smile202

تا رشته کلام از دستمون در نرفته،..بحث اصلی سر چی بود؟ smile055 smile219
عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود
لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند...

نمایه کاربر
DARKENERGY

نام: Melina

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۰/۱۲/۱۸ - ۱۳:۲۷


پست: 6917

سپاس: 5196

جنسیت:

تماس:

بایاس

پست توسط DARKENERGY »

mycolony نوشته شده:
سه‌شنبه ۱۳۹۹/۸/۲۷ - ۱۶:۴۹
سلام دوستان به جهت این که داخل تایپک گفت و گو ازاد بحث سیاست و مذهب و ... ممنوعه
و گاهی مباحث به این سمت کشیده می شه و ناگریز هستیم ازش
این تایپک رو احداث کردم که در صورت کشیده شدن بحث به جای باریک برای جلو گیری از پاک شدنش به این انتقال پیدا بکنه و یا حتی کلا این مباحث همینجا شروع بشه

پ.ن : اینجا سعی کنید از لایک استفاده نکنید چون بایاس دهنی ایجاد می کنه و ممکنه همه به راحتی افکارشون رو بیان نکنند smile028 با تشکر
برای خودت قانون وضع نکن نرگس بانو! smile153
اینجا هم فقط مباحث فلسفی و در حوزه علم مجاز هست،
درباره مذهب و دین و عقاید تا جای امکان نباید بحثی بشه چون اینجا هم احتمال پاک شدنش بالاست اما نه به اندازه تالارهای عمومی.

درضمن اینجا هم درباره همین بایاس فقط بحث کنید، نمیشه درباره همه چیز در یک تاپیک بحث کرد.
پس خواهشاً از موضوع اصلی بحث منحرف نشید تا پستی پاک نشه

تصویر

کاربر گرامی در صورت مشاهده پستهای ناقض قوانین آن را توسط کلید
تصویر
به مدیریت اطلاع دهید

نمایه کاربر
M_J1364@yahoo.com

نام: م. ج. معروف به گُربه ی زَبّادی

محل اقامت: تهران

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۰/۹/۲۴ - ۱۱:۴۹


پست: 1318

سپاس: 484

جنسیت:

تماس:

Re: بایاس

پست توسط M_J1364@yahoo.com »

اون احساسی بایاس تلقی می شه که ناشی از تلقینات اطرافیان یا گرایش ها باشه ولی هر احساسی رو نمیشه با انگ بایاس طردش کرد. نوح هم احساسش بهش می گفت که یه دونه رو بکاره و سالها بهش آب بده و بعد با چوبش وسط بیابون کشتی بسازه. افرادی هم که به نوح ایمان نیاوردن شاید به این علت بود که کارا و حرفای نوح با منطقشون قابل توضیح نبود ولی به نظر من نمیشه این احساسات نوح رو دست کم گرفت. اصل هم ارزی اینشتین هم یه خاستگاه حسی داره تا منطقی که بعدها با منطق هم سازگار از آب درومد، وقتی هم که یهو بر سر جامعه ی نوح سیل اومد، در دیدگاه خیلی از مخالفان نوح، عقاید نوح ناگهان منطقی شد چون پیش گویی نوح درست از آب درومد.

خودِ من یه حسی از همون ابتدا که نسبیت رو یاد گرفتم بهم می گفت این نظریه یه مشکلی داره که بعدها با تلاش برای پیدا کردن پارادوکس توی نسبیت یه جورایی خواستم و می خوام نشون بدم که احساسم اشتباه نبوده. حالا ممکنه یکی انگ بایاس به احساس من بزنه و بگه من با پیش داوری و سو-نگری به نسبیت نگاه می کنم و این قضیه ممکنه منو از علمو منطق دور کنه ولی حداقل تا اینجای کار، با طراحی بیش از یکصد مسئله و حل بسیاری از اون ها و نشون دادن اینکه نسبیت توی بسیاری از این مسایل پارادوکسیکال نیست (که البته تعدادیش رو هم دوستانم حل کردن) تسلطم بر نسبیت بیشتر و منطقم قدرتمندتر شده!

می خوام بگم بایاس همیشه هم بد نیست و به شرطی که فرد، احساسات قدرتمندی داشته باشه و روی احساساتش کار کرده باشه می تونه "انگیزه ی" سیری ناپذیری رو برای نیل به اون هدفِ ناشی از احساسش کسب کنه. منطق، برای ارضا و توجیه خودش نیاز به "جزء نگری" ولی احساس برای توجیه خودش نیاز به نوعی "کل نگری" داره و برای همین این دو به ظاهر دشمن همدیگن و حرف همدیگه رو نمی فهمن البته من قایلم که اگه فرد بتونه به یه جور حس برتر و احساس اعلی دست پیدا کنه، این حس از هر نوع منطقی برتر و راهگشاتره. منطق در نهایت به شما می گه قوانین بازی برای فلان بازی خاص معتبرن ولی همین منطق برای معرفی کردنِ قوانینِ جدید و بهتر برای همون بازی بسیار ضعیفه. فردی که صرفاً منطقش قویه، قوانین بازی رو خوب یاد گرفته ولی همین فرد، اگه به احساسش اصلاً بها نده، ممکنه به همون نسبت هم برای پذیرشِ قوانین جدید و متعالی تر سرسخت تر بشه. به نظر من، محرک اصلی علم در تمام تاریخ "احساس" بوده نه منطق. احساس جوهر اصلیه مثل طرح اولیه ی نقاشی می مونه و منطق، قلمو و رنگِ نقاشیه که به شفاف کردن جزئیات نقاشی می پردازه. این نوع احساس متعالی مثل پیکره ی اصلی ساخته شده از گِلِ رُسیه که قراره به یه پیکر تبدیل بشه و منطق مثل ابزار مجسمه سازی، به این طرح اولیه شکل می ده. احساس از جنس روحه و منطق از جنس مغز.

بذارید یه مثال دیگه بزنم: یه فرد ناقص الخلقه رو در نظر بگیرید که وضعیت ظاهریش اصلن شبیه آدمیزاد نیست، ولی اگه تک تک اجزاء صورت و بدن این فرد رو به صورت جداگانه به شما نشون بدن، "منطق" شما اون اجزاء رو به درستی میشناسه و تشخیص می ده و شاید حتی نقصی هم برای اون ها پیدا نکنه ولی وقتی همه ی اون ها در کنار هم قرار می گیرن، بیشتر، یه "حسی" آناً به شما می گه انگار یه جای کاره دار می لنگه و این فرد دچار نواقصی هست. این صرفاً یه مثال برای شفاف کردنِ تفاوتِ بینِ جزء نگریو کل نگری بود و نمیشه چندان بهش استناد کرد.

ارسال پست