حرکت زمان را به وجود می‌آورد یا زمان حرکت را؟

مدیران انجمن: parse, javad123javad

ارسال پست
Keyhanovsky

عضویت : شنبه ۱۳۹۹/۱۰/۲۷ - ۱۶:۳۵


پست: 7

سپاس: 3

جنسیت:

حرکت زمان را به وجود می‌آورد یا زمان حرکت را؟

پست توسط Keyhanovsky »

آیا امکان دارد که حرکت انبساطی کیهان عامل به وجود آمدن زمان باشد؟
آخرین ویرایش توسط Keyhanovsky یک‌شنبه ۱۳۹۹/۱۰/۲۸ - ۱۸:۵۱, ویرایش شده کلا 2 بار

نمایه کاربر
rohamjpl

نام: roham hesami

محل اقامت: Tehran -Qeytariyeh, Ketabi Street, 8 meters from Saba

عضویت : سه‌شنبه ۱۳۹۹/۸/۲۰ - ۰۸:۳۴


پست: 324

سپاس: 163

جنسیت:

تماس:

Re: آیا حرکت زمان رابه وجودمی آوردیازمان حرکت را؟

پست توسط rohamjpl »

آیا می توان زمان را به عنوان حرکت تعریف کرد؟
. آنچه ما به عنوان زمان تجربه می کنیم دقیقاً همان چیزی نیست که به آن تجربه اجازه می دهد.
زمان تا حدی "ساخت درک ما است. که در یک سطح اساسی ، با تعامل ماده و انرژی قابل توضیح است. (حرکت ، به یک معنا).
بنابراین ما دو گروه داریم که نیاز به توضیح دارند.
گروه 1: قوانینی که بر تعاملات واقعیت حاکم هستند. مواردی مانند ترمودینامیک ، الکترومغناطیس و غیره ... اگر کسی این را بخواند درک عمیقی از این قوانین ندارد ، . این چیزها هستند که واقعیت را پیش می برند. آنچه را که واقعیت را هدایت می کند همانطور که هست مشاهده نمی شود. اما می توانیم آنها را در سطحی که محدودیت های ادراکی مان اجازه می دهد و به روشی که به ما امکان می دهد مدل های پیش بینی کننده و مطابق با آن واقعیت را ارائه دهیم ، مشاهده کنیم. بنابراین ، تنها چیزی که باید بدانید این است که این گروه همان چیزی است که به ماده و انرژی اجازه می دهد تا با یکدیگر تعامل داشته باشند. یعنی حرکت کردن ، ترکیب کردن ، از هم پاشیدن ، جذب کردن ، دفع کردن ، ساختن و غیره ... و در هر سطح از سازمان.
گروه 2: ادراک. برای تعریف زمان به روشی قابل فهم ، تعریف باید چگونگی پردازش "جهان" خود باشد. مشکل این است که ما جهان خود را از طریق یک سیستم بازخورد حلقه بسته پردازش می کنیم. یعنی سیستمی است که "واقعیت" را تقریباً صرفاً از طریق اطلاعات دست دوم درک می کند. ما واقعاً هرگز واقعیت را "همانطور که هست احساس می کنیم ، می شنویم"…
زمان "سرعتی" است که در آن برخورد بین ماده ای که واقعیت خارجی را تشکیل می دهد و ماده "شما" را تشکیل می دهد - سیستم حلقه بسته شما.
به این روش فکر کردم به عبارت "پیکان زمان" فکر کردم.سپس آن را به دو قسمت تفسیم کردم .پیکان است ، و سپس زمان وجود دارد.
پیکان: قوانین حاکم بر "واقعیت". این جهتی است که زمان از آن می گذرد. ​​جهت رو به جلو است (همیشه) زیرا مثال من ترمودینامیک "حرکت" را ایجاب می کند. حرکت بر اساس نحوه کار همه چیز ، فقط می تواند سرعت ، کاهش سرعت یا توقف را داشته باشد. معکوس نیست پیکان همیشه رو به جلو است.
بنابراین برای "برخورد" چیزی باید "حرکت" اتفاق بیفتد. اگرجایی از ماده انرژی نداشته باشد ، آن مکان نمی تواند "حرکت کند
پیکان همه چیزهایی است که باعث می شود تصادفات اتفاق بیفتد و همچنین آنچه باعث انتقال انرژی می شود. این همان چیزی است که "حرکت" را فراهم می کند
زمان: مجموع پیکان هنگامی که به عنوان تجربه آگاهانه از طریق واکنشهای درون سیستم حلقه بسته درک می شود. به عنوان مثال ، یک موج نور (واقعیت خارجی) با ماده داخلی برخورد می کند - a گیرنده نوری - این برخورد جایی است که درک زمان آغاز می شود.
حالا یک مثال جدید. فرض کنید شما یک قطعه لاستیک بلند دارید که تمام راه را تا بی نهایت طی می کنید. (آن قطعه لاستیک نشان دهنده جهان است.) این لاستیک در هر اینچ نشانه هایی دارد. حالا لاستیک را بکشید ، تا جایی که نشانگرها دو اینچ از هم فاصله داشته باشند. هنوز هم به بی نهایت می رود - اما گسترش یافته است.
"فضا"، بلکه شبیه یک قطعه لاستیک هست. خلا"هست . "ذرات" ، در فیزیك ، فقط ارتعاشات خلا هستند.) خلا می تواند درست مانند قطعه لاستیك گسترش یابد. اما از آنجا که تا بی نهایت ادامه دارد ، فضای بیشتری لازم ندارد. یک روش هوشمندانه برای گفتن آن این است که "در بی نهایت فضای زیادی وجود دارد
انبساط "توسط" تانسور متریک "توصیف می شود ، که فاصله ها را توصیف می کند بین این مختصات ثابت. در نظریه بیگ بنگ ، این تنسور متریک است که در حال تغییر است ؛ و این نشان دهنده انبساط جهان است ، حتی اگر کهکشان ها در حرکت نباشند. کشف اخیر انبساط شتاب زده به این معنی است که سرعت انبساط در حال افزایش است "
شاید در مورد انحنای فضا خوانده باشید. یک سیاهچاله بین دو جسم غیر متحرک قرار دهید و فاصله بین آنها به طور ناگهانی افزایش می یابد - حتی اگر آنها حرکت نکرده باشند. بنابراین "فاصله" به آسانی تصور مردم نیست. این انیشتین بود که به این ایده جالب توجه رسید که "فضا" (یعنی خلا) انعطاف پذیر است. می تواند منحنی و کشیده شود.
بیایید اکنون در مقیاس کیهانی حتی بیشتر صحبت کنیم! به عنوان مثال ، بیایید در مورد کهکشان ها فکر کنیم! می دانیم کهکشان ها سال نوری از یکدیگر فاصله دارند. منظورم این است که اینها فاصله های خیلی بزرگ هست . غیر قابل تصور بزرگ! در چنین فواصل زیادی ، نیروی جاذبه بسیار ضعیف می شود. آنقدر ضعیف است که اکنون ، گسترش فضا بر گرانش مسلط است !! این بدان معناست که کهکشان ها معمولاً جدا از یکدیگر حرکت می کنند! این همان چیزی است که بگوییم اتصال ما فقط از یک رشته طناب تشکیل شده است که می تواند هر لحظه با ادامه لرزش و ترک خوردگی و بازتر شدن شکاف ها و فواصل
یکی از معروف ترین قوانین اساسی اینشتین این است که هیچ چیز در جهان نمی تواند سریعتر از سرعت نور در خلا حرکت کند. اگر ذره ای بدون جرم هستید ، باید این کار را انجام دهیدبا آن سرعت حرکت کنید و اگر جرمی غیر صفر دارید ، رسیدن به آن سرعت غیرممکن است ، صرف نظر از اینکه چه مقدار انرژی به آن وارد می کنید. حتی تعجب آورتر و ضد شهود این است: اگر ذره ای که نزدیک به سرعت نور حرکت می کند ذره دیگری را که نزدیک به سرعت نور است حرکت می دهد ، تقریباً دو برابر سرعت نور حرکت نمی کند. در حقیقت ، هنوز حتی نمی تواند به سرعت نور خودش برسد! اما این قوانین فقط در مورد ذرات در مکانی مشابه با هم در زمان-زمان اعمال می شود. در جهان در حال گسترش - به طور کلی در فضای زمان خمیده - قوانین بسیار متفاوت هستند. بسته به نوع مشاهده شما ، انبساط جهان به هیچ وجه به سرعت نور محدود نمی شود.
مهم نیست که کجا هستید یا چه هستید ، یک محدودیت مطلق در سرعت حرکت در فضا وجود دارد. ممکن است فکر کنید که با صرف انرژی بیشتر و بیشتر ، می توانید سرعت خود را سریع تر کنید ... و گرچه این واقعیت دارد ، اما فقط تا یک حد درست است. اگر شما هرچه سریعتر حرکت می کنید - حرکت شما در فضا بیشتر است - حرکت شما در طول زمان کندتر می شود. تصور کنید که شما کاملاً روی سطح زمین در حالت استراحت هستید و دوستی دارید که با شما شروع به کار می کند ، همچنین در حالت استراحت است ، اما بعد از آن با سرعت پرواز می کنید تا سرعت خود را در سراسر جهان افزایش دهید.و هرچه سریعتر بروید ، تفاوت بارزتر می شود.
اما در خارج از جهان دوردست ، این کهکشان ها اصلاً حرکت نمی کنند. در عوض ، فضای بین آنها در حال گسترش است ، اما خود کهکشان ها با توجه به خود فضا تا حدودی ثابت هستند.
می بینید که نسبیت به دو شکل وجود دارد: نسبیت خاص ، که در فضای تخت و ساکن و فقط حرکت اجسام از طریق مکان و زمان وجود دارد و نسبیت عام ، جایی که خود فضا تکامل می یابد و / یا با گذشت زمان منقبض می شود ، با ماده و انرژی تعیین انحنای فضا-زمان ، و نسبیت خاص موجود در بالای آن.
بنابراین بله ، هرچه زمان می گذرد ، همه اجسامی که گرفتار انبساط جهان می شوند ، سریعتر و سریعتر از ما دور می شوند. بگذارید زمان کافی بگذرد و همه آنها سرانجام سریعتر از سرعت نور عقب خواهند افتاد ، در اصل برای ما غیرقابل دسترسی است ،
قبل از اینکه خیلی دیر شود ، هرچه زودتر سفرهای بین کهکشانی را شروع کنید. جهانی که امروز داریم به لطف گسترش سریع فضا در حال نابودی است. اگرچه هیچ جسمی هرگز سریعتر از سرعت نور در میان فضا حرکت نمی کند ، اما در گسترش فضا محدودیتی برای سرعت وجود ندارد. آن را به سادگی همانطور که جهان حکم می کند انجام می دهد.
تصویر

Keyhanovsky

عضویت : شنبه ۱۳۹۹/۱۰/۲۷ - ۱۶:۳۵


پست: 7

سپاس: 3

جنسیت:

Re: حرکت زمان را به وجود می‌آورد یا زمان حرکت را؟

پست توسط Keyhanovsky »

تشکر از وقتی که برای پاسخ گذاشتید٬من نتواستم جواب سوالم را دریافت کنم٬
آیا این استدلال درست است؟
فرض کنید سرعت ما از سرعت انبساط گیتی بالاتر برود ....وقتی به لبه ی گیتی برسیم٬ دلیل اینکه نمیتونیم جلوتر بریم همون نبود فضا هست درسته؟ پس این حرکت تورمی گیتی هست که درجه آزادی برای حرکت را به وجود می آورد و این درجه آزادی حرکتی زمان نامیده میشود
آخرین ویرایش توسط DARKENERGY یک‌شنبه ۱۳۹۹/۱۰/۲۸ - ۲۰:۰۲, ویرایش شده کلا 1 بار
دلیل: .

نمایه کاربر
rohamjpl

نام: roham hesami

محل اقامت: Tehran -Qeytariyeh, Ketabi Street, 8 meters from Saba

عضویت : سه‌شنبه ۱۳۹۹/۸/۲۰ - ۰۸:۳۴


پست: 324

سپاس: 163

جنسیت:

تماس:

Re: حرکت زمان را به وجود می‌آورد یا زمان حرکت را؟

پست توسط rohamjpl »

توجه کنید نمیتوان مرزی برای جهان در نظر گرفت یا لبه ای برای ان انبساط جهان اگر یک بادکنک خالی از باد را فرض کنیم و روی آن نقاطی را رسم کرده و سپس بادکنک را باد کنیم مشاهده می‌کنیم که هرچه حجم بادکنک بیش‌تر شود، فاصله نقاط از یکدیگر افزایش می‌یابد. این مفهومِ جهان در حال انبساط است. انبساط جهان به معنی افزایش فاصلهٔ متریک بین اجسام جهان با گذشت زمان است. این انبساط درونی است، یعنی به فاصلهٔ نسبی بین اجزای جهان برمی‌گردد، و به معنی حرکت اجسام به سمت فضای بیرون نیست. انبساط جهان از ویژگی‌های مهم کیهان‌شناسی مهبانگ است و ریاضیات آن با متریک FLRW و نظریه میدان اسکالر برای توضیح فرم شتابدار آن توصیف می‌شود.لذا نمیتونی لبه یا مرزی در نظر بگیریددر هندسه دیفرانسیل ، ریاضیات ستون فقرات برای نسبیت عام ، می توان یک سنسور متریک تعریف کرد که دقیقاً مشخص کننده فضای توصیف شده با توضیح روش اندازه گیری فاصله ها در هر جهت ممکن است. نسبیت عام لزوماً یک معیار را در چهار بعد فراخوانی می کند (یک زمان ، سه فضا) زیرا به طور کلی ، فریم های مختلف مرجع با توجه به قاب اینرسی ، فواصل زمانی و مکانی متفاوتی را تجربه می کنند . این بدان معنی است که سنسور متریک در نسبیت عام دقیقاً به چگونگی تفکیک دو واقعه در فضا زمان مربوط می شود. انبساط متریک زمانی اتفاق می افتد که تانسور متریک با تغییر کندزمان (و به طور خاص ، هر زمان که قسمت فضایی متریک با افزایش زمان بزرگتر شود). این نوع انبساط با انواع انبساط ها و انفجارهایی که در طبیعت در قسمت کمی مشاهده می شوند متفاوت است زیرا زمان و مسافت در همه قاب های مرجع یکسان نیستند ، اما در عوض قابل تغییر هستند. یک تجسم مفید این است که به سوژه نزدیک شوید تا اشیا در یک "فضای" ثابت که از هم جدا شده و به "پوچی" منتقل شوند ، زیرا فضای بین اجسام بدون هیچ شتابی از اشیا در حال رشد است . با همگرایی یا واگرایی ژئودزیک های مختلف ، فضای بین اجسام کوچک یا رشد می کند .تصویر
با این حال ، از آنجا که انبساط جهان در حال شتاب گرفتن است ، پیش بینی می شود که بیشتر کهکشان ها سرانجام از نوعی افق رویداد کیهان شناختی عبور خواهند کرد که در آن هر نوری که از آن نقطه عبور می کنند ، هرگز در آینده نمی تواند به ما برسد زیرا نور هرگز به جایی نمی رسد که "سرعت عجیب" آن نسبت به ما از سرعت انبساط دور از ما فراتر رود (این دو مفهوم سرعت نیز در فاصله های مناسب و مناسب مورد بحث قرار می گیرند # استفاده از فاصله مناسب) فاصله فعلی تا این افق رویداد کیهانی حدود 16 میلیارد سال نوری است ، به این معنی که اگر یک رویداد در فاصله کمتر از 16 میلیارد سال نوری باشد ، سرانجام یک سیگنال از یک رویداد که در حال حاضر اتفاق می افتد می تواند به ما برسد ، اما اگر این رویداد بیش از 16 میلیارد سال نوری فاصله داشته باشد ، هرگز سیگنال به ما نمی رسد.
بنابراین به نظر می رسد اجسامی که از ما فاصله بیشتری دارند (مانند کهکشانهای دور) با سرعتی بسیار بیشتر از ما دور می شوند. این اثر از طریق این واقعیت که نور از کهکشانهای دوردست تغییر مکان می یابد ، یا معادل آن که طول موج آن افزایش می یابد (از این رو قرمزتر به نظر می رسد!) با کشیده شدن توسط افزایش فضای بین ما و کهکشان.
نکته اصلی این است که انبساط جهان بیانگر انبساط جهان به چیز دیگری نیست. این گسترش در این واقعیت آشکار می شود که همه چیز از هر چیز دیگری پس می رود. هیچ مرکز یا کانونی برای این گسترش وجود ندارد. اگر کهکشانهای دور از زمین ، مریخ یا حتی در آندرومدا را مشاهده می کنید ، همه چیز به نظر می رسد مثل اینکه از شما دور می شود.
جدیدترین قیاس (که معمولاً توصیف می شود) این است که می توان جهان را به عنوان سطح یک بالون باد کرد در نظر گرفت:تصویر
دو جفت نقطه را در نظر بگیرید که با خطوط با کوتاهترین طول A و B به هم متصل شده اند (به ترتیب قرمز و سبز). این نقاط در سطح بالون زندگی می کنند ، تصور می کنیم که نمایانگر کل جهان است ، نه داخل بالون.
وقتی بادکنک باد می شود ، منحنی های A و B به منحنی های جدید (طولانی تر) ، A ’و B’ تبدیل می شوند. از آنجا که A در ابتدا کوتاه است ، طول A ’در مقایسه با A (وقتی بادکنک باد می شود) خیلی بزرگتر نیست ، اما از آنجا که B در ابتدا بیشتر است ، طول B’ کاملاً بیشتر از B است! اما یک ناظر در این "جهان" از نظر انبساط چه چیزی را می بیند؟ خوب فرض کنید ما دو نقطه x و y را در نظر می گیریم و در نظر می گیریم که مشاهده گر در هر کدام چه می بیند:
مشاهده گر به عنوان x می بیند که همه چیز از آنها دور می شود و نقاط دورتر با سرعت بیشتری عقب می روند. اما یک ناظر در y دقیقاً به خوبی می بیند که همه چیز دقیقاً به همان ترتیب از آنها دور می شود. از این رو هیچ معنایی وجود ندارد که در آن انبساط در هر مکان خاص "محور" باشد: نقطه x ، y یا در واقع هر نقطه دیگری به همان اندازه می تواند کانون گسترش باشد. تاکنون تشبیه بالون منصفانه است ، اما یک حس اساسی وجود دارد که در آن توضیح نمی دهد که چگونه جهان بر اساس نظریه انیشتین گسترش می یابد.
در مثال بالون ، تورم با این واقعیت نشان داده می شود که سطح (دو بعدی) بالون به فضای سه بعدی گسترش می یابد. در مقابل ، انبساط جهان ما اصلاً نیازی به انبساط در هیچ چیز ندارد! این ممکن است کاملاً ضد شهودی به نظر برسد ، اما نوع مشابهی ظریف در رابطه با مفهوم انحنا در نظریه انیشتین وجود دارد: انحنا در نظریه انیشتین (مسئول گرانش) انحنای فضا-زمان را به چیز دیگری نشان نمی دهد (این ایده به عنوان انحنای بیرونی) ، اما چیزی کاملاً ذاتی برای خودش است (مفهوم انحنای ذاتی).
حال چگونه این امر با سرعت نور و به ویژه گزاره ثابت انیشتین از سرعت نور ارتباط دارد؟ در حقیقت سرعت انبساط بین نقاط کاملاً دوردست آنقدر زیاد است که هرگز یک سیگنال نوری از یک مکان به مکان دیگر ارسال نمی شود! از این نظر "دو نقطه سریعتر از نور در حال انبساط هستند". اما باید واقعاً مراقب باشیم ، زیرا این جمله که به مقدار اسمی در نظر گرفته شده است ، در حقیقت درست نیست: آنچه دقیقاً اتفاق می افتد این است که فاصله بین دو نقطه به اندازه کافی از هم جدا شده به سرعت در حال افزایش است به طوری که هیچ سیگنال نوری نمی تواند فاصله را عبور دهد بین آنها! معنای آن این است که ، در آنجا در فضا ، مرزی وجود دارد که فراتر از آن نور از فراتر از آن نمی تواند به ما برسد ، دقیقاً به این دلیل که سرعت انبساط جهان در این فاصله ها بسیار زیاد است تا نور بتواند به ما برسد! این دقیقاً افق کیهان شناسی است و به معنای واقعی کلمه محدودیتی در بخشی از جهان است که می توانیم آن را مشاهده کنیم ، از این رو همه چیز بین ما و این مرز چیزی است که ما آن را جهان مشاهده می نامیم.
بنابراین آیا فرضیه انیشتین این است که هیچ چیز نمی تواند سریعتر از آنچه که اطاعت می شود به صورت محلی حرکت کند؟تصویر
تصویر

نمایه کاربر
assarzadeh

نام: امیر عصارزاده

عضویت : جمعه ۱۳۹۳/۱۰/۱۲ - ۲۱:۱۹


پست: 123

سپاس: 66

جنسیت:

تماس:

Re: حرکت زمان را به وجود می‌آورد یا زمان حرکت را؟

پست توسط assarzadeh »

Keyhanovsky نوشته شده:
یک‌شنبه ۱۳۹۹/۱۰/۲۸ - ۱۸:۱۲
آیا امکان دارد که حرکت انبساطی کیهان عامل به وجود آمدن زمان باشد؟
سلام دوست عزیز
لازمه بگم که «زمان» در فیزیک یک مقوله بنیادیه و تعریف مشخصی براش وجود نداره. بنابراین برای سؤالاتی مثل «زمان چیست؟» یا «عامل به وجود آمدن زمان چیست؟» هیچ پاسخ روشنی در فیزیک در دست نیست. وقتی بگیم انبساط کیهان عامل به وجود آمدن زمانه، یعنی داریم میگیم مثبت بودن مشتق ابعاد کیهان نسبت به زمان عامل به وجود آمدن زمانه. مشکل بشه برای این جمله معنایی قائل شد. اما حتی با فرض درست بودن اون ما داریم از زمان برای تعریف خودش و یا برای علت وجود اون استفاده میکنیم! یا مثلاً وقتی بگیم حرکت عامل ایجاد یا گذر زمانه، بازم داریم از خود زمان برای شناخت اون استفاده میکنیم. چرا که حرکت به معنی مشتق مکان نسبت به زمانه. واضحه که چنین جملاتی کمکی به ما در جهت تعریف زمان یا شناخت عامل وجود اون نمیکنن.

نمایه کاربر
غلامعلی نوری

عضویت : سه‌شنبه ۱۳۹۱/۴/۲۰ - ۰۸:۵۱


پست: 1158

سپاس: 1089

جنسیت:

تماس:

Re: حرکت زمان را به وجود می‌آورد یا زمان حرکت را؟

پست توسط غلامعلی نوری »

Keyhanovsky نوشته شده:
یک‌شنبه ۱۳۹۹/۱۰/۲۸ - ۱۸:۱۲
حرکت زمان را به وجود می‌آورد یا زمان حرکت را؟

آیا امکان دارد که حرکت انبساطی کیهان عامل به وجود آمدن زمان باشد؟

تعریف فضا زمان


تصویر

تصویر



تصویر

نمایه کاربر
رضا دانشجو

نام: رضا ابراهیمی

عضویت : سه‌شنبه ۱۳۹۶/۳/۳۰ - ۲۱:۴۸


پست: 98

سپاس: 12

جنسیت:

Re: حرکت زمان را به وجود می‌آورد یا زمان حرکت را؟

پست توسط رضا دانشجو »

سلام سوال خوبی است در واقع زمان حرکت و گرانش سه روی یک سکه اند.زمان و حرکت و گرانش به هم وابسته اند واین فقط در دنیای مادی قابل مشاهده است.
چشم دل باز کن جان بینی انچه نادیدنی است ان بینی

نمایه کاربر
You-See

نام: U30

محل اقامت: تهران

عضویت : یک‌شنبه ۱۳۹۳/۵/۱۹ - ۱۹:۰۵


پست: 1080

سپاس: 789

جنسیت:

تماس:

Re: حرکت زمان را به وجود می‌آورد یا زمان حرکت را؟

پست توسط You-See »

غلامعلی نوری نوشته شده:
سه‌شنبه ۱۳۹۹/۱۰/۳۰ - ۰۹:۴۸
تصویر

تصویر

تصویر
چینش فاصله دار ... فاصله = مکان، پس این تعریف مشکل داره
روند دگرگونی ... روند = زمان، پس این تعریف هم مشکل داره
دوستای گلم حمایت کنید : https://cafebazaar.ir/app/com.nikanmehr.marmarxword/

نمایه کاربر
rohamjpl

نام: roham hesami

محل اقامت: Tehran -Qeytariyeh, Ketabi Street, 8 meters from Saba

عضویت : سه‌شنبه ۱۳۹۹/۸/۲۰ - ۰۸:۳۴


پست: 324

سپاس: 163

جنسیت:

تماس:

Re: حرکت زمان را به وجود می‌آورد یا زمان حرکت را؟

پست توسط rohamjpl »

زمان تداوم نامحدود است پیشرفت از وجود و حوادث که در ظاهر رخ می دهد غیر قابل برگشت جانشینی از گذشته ، از طریق حضور ، به آینده . این مقدار جزئی از های مختلف است اندازه گیری استفاده می شود به توالی حوادث، به مقایسه طول مدت حوادث و یا فواصل بین آنها، و به تعیین کمیت میزان تغییرات از مقادیر در واقعیت مادی و یا در آگاه تجربه از زمان غالباً به عنوان بعد چهارم، همراه با سه بعد فضایی یاد می شود.
زمان برای توصیف تغییرات مشاهده شده در فضای سه بعدی ، dx / dt ، dy / dt ، dz / dt ، یک پارامتر ضروری است. اگر هیچ تغییر قابل مشاهده ای در نقشه کانتور (x ، y ، z) جهان وجود نداشته باشد (از جمله ما نیز به عنوان کانتور) هیچ پارامتری برای زمان مورد نیاز نخواهد بود.

این تغییرات یک واقعیت آزمایشی است و برای تعریف پارامتر از ساعت شبانه روز استفاده شده است. ساعتها می توانند هر چیزی باشند که به طور مداوم همان (x ، y ، z) را برای یک مکان / نقطه خاص تولید مثل می کند.
تصویرتصویر
زمان ، زمان مناسب است. جرم در حال انتقال انرژی از طریق زمان است ، ما می توانیم آن را "ماندگاری" یا "پیری" یک جسم بنامیم ، به عنوان مترادف زمان. زمان با هر ساعت اندازه گیری می شود. اگر بتوانیم با ساعت خود هماهنگ سازی کنیم ، یک ساعت "مناسب" می شود ، اما هر ساعتی زمان را اندازه گیری می کند. یک ساعت نمی تواند به طور متوالی در دو جهت زمان اندازه گیری کند ، این هیچ ساعتی نخواهد بود.
ما می توانیم از ساعت خود و یا هر ساعت دیگری برای ارزیابی همزمانی وقایع استفاده کنیم ، این بدان معناست که ما لحظه یک رویداد را با ساعت مرجع خود توسط دسته هایی مانند "قبل" ، "بعد" یا "همزمان" مقایسه می کنیم. همزمانی نسبی است و مناسب هر ساعت است.
به طور خلاصه باید بین زمان مناسب اشیا که نمی توانند بخشی از سیستم مختصات یکسان باشند و زمان مختصات یک ساعت مرجع که همه رویدادها را در یک سیستم مختصات قرار می دهد ، تشخیص دهیم.
زمان با مکانیزم فضاسازی به مکانی پیوند می یابد که در آن نوعی بعد چهارم در نظر گرفته می شود. اما جدا از این مکانیسم ، هیچ تشابهی بین مکان و زمان وجود ندارد.
خوب ، من می خواهم یک معادله را به شما ارائه دهم:
$ \textbf{G} = \frac{8\pi G}{c^{4}}\textbf{T} \tag{1}$
این معادله معادله میدان انیشتین نامیده می شود. این معادله در مورد چگونگی حرکت اجسام در "مکان همه وقایع" (Spacetime) به دلیل توزیع ماده-انرژی به ما می گوید. مقدار G را Tensor اینشتین می نامند. این مقدار انحنای این "مکان همه رویدادها" را رمزگذاری می کند ، و به همین دلیل ، به دلیل این "مکان همه وقایع" خمیده ، مانند زمین در اطراف خورشید مسیرهای دیگر اجسام تغییر می کند. و این آشنا به نظر می رسد ، نه؟ خوب ، این فقط اثر انگشت یک سیستم گرانشی است. گرانش نتیجه زمان-زمان منحنی است.
در سمت راست ما اطلاعاتی ازجسم را داریم که انحنا را انجام می دهد. می تواند یک سیاره ، ستاره ، سایر زمینه ها باشد ... کمیت T را سنسور ماده می نامند و این مقدار تمام اطلاعات مربوط به نوع ماده را که خلال زمان خمیده است در بر می گیرد
Spacetime یک صحنه کاملاً ظریف اما دقیق از نظر ریاضی است.
از نظر ریاضی ، می توان زمان فضا را به طور دقیق به عنوان یک منیفولد 4 بعدی توصیف کرد ، که فقط یک نام فنی برای یک نوع فضای چند بعدی است که صاف است. علاوه بر این ، نوعی از فضا است که می توان در آن نقاط نزدیک (که به آنها رویدادها گفته می شود) دارای جدائی های مشخصی هستند (که فواصل نامیده می شوند) ، با یک عملکرد درجه دوم خاص که این فواصل را مشخص می کند.
به طور فیزیکی ، زمان-زمان مجموعه ای از میدان های کوانتومی است که همه جا و هر زمان گسترش می یابد. وقتی کسی درمورد زمان-زمان صحبت می کند ، بر خلاف چیزهایی که در زمان-زمان اشغال می کنند ، معمولاً موردی را در ذهن دارند که این میدان ها در حالت زمینی مشترک (کمترین حالت انرژی) خود قرار دارند. و وضعیت اساسی این مجموعه از میدانهای کوانتومی دارای ویژگی فوق العاده ای است: این لورنتس ثابت است. این به این معنی است که اگر یک مشاهده کننده یا دستگاه اندازه گیری که آن را بازرسی می کند از یک حالت حرکت اینرسی به حالت دیگر تغییر کند ، هیچ تغییری نشان نمی دهد. بنابراین هیچ کاری که می توانید انجام دهید ، نمی تواند زمان فضایی را نشان دهد که "در حال حرکت" هستید. زمان فضایی اینگونه نیست: مانند چیزی نیست که بتوانید انگشت خود را در آن قرار دهید و تشخیص دهید.
با این وجود می توانید فضای زمان را آشفته کنید. با تکان دادن اجسام عظیم می توانید مزاحمت ایجاد کنید. حتی تکان دادن دست ها نیز کمی مزاحمت ایجاد کرده و امواج گرانشی کوچکی را به بیرون می فرستد. اما این امواج گرانشی چگونه خود را نشان می دهند؟ آنها خود را با تأثیرگذاری بر تمام آن زمینه های کوانتومی که من همین الان ذکر کردم ، نشان می دهند: آنها شکل عرصه ای را که میدان ها در آن قرار دارند تغییر می دهند. و آنچه واقعاً عجیب است این است که شما هرگز نمی توانید این تأثیر را در هر نقطه مشخص کنید. فقط با مقایسه نقاط مختلف و یافتن فواصل زمانی و مکانی بین آنها می توانید آن را تشخیص دهید.
بنابراین به یک معنا زمان-زمان از هیچ چیز ساخته نمی شود ، زیرا این عرصه ای است که در آن چیزها زندگی می کنند و چیزهای اصلی نیستند. و اما از طرف دیگر زمان-زمان از همه چیز ساخته شده است ، به این معنا که همه میدانهای کوانتومی در هر رویداد حضور دارند.
برای روشن کردن منظور من ، بیایید مفهوم دیگری را بررسی کنیم که در آن این تفکیک به طور کلی قابل درک باشد و کلماتی را برای تمیز کردن واضح داشته باشیم:
جنبه کیفی رنگ وجود دارد: ما قرمز ، سبز ، آبی ، زرد و غیره را درک می کنیم. به طور کلی درک می شود که این رنگ ها در نهایت فقط در مغز ما وجود دارند.
و مفهوم فیزیکی نور به عنوان موج الکترومغناطیسی وجود دارد ، که ما می توانیم آن را به فرکانس تقسیم کنیم ، و اگر نور با طیف خاصی به چشم ما برسد ، باعث می شود که رنگی درک شود (اینکه رنگ آن ممکن است به چیزهای دیگری بستگی داشته باشد ، نوری که به قسمتهای دیگر چشم ما می رسد ، شرایط ژنتیکی که بر گیرنده های چشم تأثیر می گذارد و موارد دیگر).
این قابل درک است که "یک جسم قرمز" جسمی است که نوری را با طیفی ساطع می کند یا منعکس می کند ، اگر به چشم ما برسد ، باعث می شود در شرایط عادی رنگ قرمز را درک کنیم.
حالا به زمان برگردید. وقتی مردم درباره زمان صحبت می کنند ، غالباً آن جدایی را انجام نمی دهند. زمانی که ما درک می کنیم همان زمانی نیست که توسط نسبیت عام به عنوان بخشی از زمان-زمان توصیف شده است. اما هر دو نیز بی ارتباط نیستند. وضعیت اساساً همان رنگها / طیف ها است.
به عنوان یک عارضه اضافی ، حتی مفهوم فیزیکی زمان نیز کاملاً درک نشده است. مفهوم زمان همانطور که در نسبیت عام استفاده می شود و مفهوم زمان همانطور که در مکانیک کوانتوم استفاده می شود کاملاً متفاوت است و این تفاوت یکی از مشکلات هنگام تلاش برای ترکیب GR و QM است. به طور خاص ، در GR ، مختصات فضا و زمان از نوع یکسانی هستند (حتی می توانند در تبدیلات مخلوط شوند) ، در حالی که در QM آنها کاملاً متفاوت هستند (به خصوص ، در QM زمان قابل مشاهده نیست ، بلکه یک پارامتر صرف است ، اما مکان قابل مشاهده است).
این تمایز نقطه 2 شما را از نقاط 1 و 3 جدا می کند. بنابراین اگر نکته 2 کاملاً متفاوت به نظر می رسد ، به این دلیل است که وجود دارد. این در مورد یک پدیده متفاوت صحبت می کند ، درست مانند "رنگ" در مورد یک پدیده متفاوت از "طیف نور" است. هر دو با هم مرتبط هستند ، اما یکسان نیستند.
اکنون در مورد نکته 3 شما ، نسبیت زمان است. این در واقع مربوط به دو جنبه نسبیت متفاوت اما مرتبط است. یک جنبه با پرسپکتیو تشبیه شده است: همانطور که طول چیزهایی که با شما زاویه دارند از نظر دید کوتاه شده به نظر می رسند ، طول و زمان چیزهایی که در حال حرکت هستند نیز "به طور عینی" اصلاح می شوند. توجه داشته باشید که حتی در فضا ، کوتاه شدن چشم انداز به صورت فیزیکی است: اگر نردبان خود را کج کنید ، با وجود اینکه بلندتر از بلند است ، از داخل در قرار می گیرد.
این امر مستقیماً به اثر دوم یعنی وابستگی به راه زمان سپری شده منجر می شود. این دوباره در فضا دارای یک آنالوگ است: این وابستگی به راه مسافت طی شده است. اگر راه مستقیم را طی کنید ، راهی است که در آن هیچ منحنی ایجاد نمی کنید ، مسافت پیموده شده شما کوتاه تر از زمانی است که یک مسیر انحرافی ایجاد می کنید. بنابراین پس از طی مسافت دیگری به همان مکان می رسید. پارادوکس دوقلو اساساً یکسان است ، با این تفاوت که انحراف از زمان کوتاه می شود (این مربوط به ویژگی های اندازه گیری زمان فضا است ،
اکنون در مورد نکته شما 1. تا این مرحله ، من به راحتی مخالفم. زمان است نه یک اندازه گیری از تغییر، به دو دلیل:
تغییر به موقع اتفاق می افتد . چیزی که دو برابر سریع تغییر کند به این معنی نیست که زمان دو برابر سریعتر می رود. در واقع ، می تواند دو فرآیند در همان زمان با سرعت های مختلف اتفاق بیفتد.
تغییر همیشه در زمان تغییر نمی کند. به عنوان مثال ، دما با توجه به مکان و همچنین زمان تغییر می کند. در مکان های مختلف همه چیز متفاوت است ، درست مثل زمان های مختلف ، اوضاع متفاوت است. اگر تغییر همان چیزی باشد که باعث ایجاد زمان می شود ، هیچ تفاوتی بین مکان و زمان وجود نخواهد داشت. اما تفاوت وجود دارد (حتی در GR ، جایی که ابعاد فضا و زمان در سنسور متریک علامت متفاوتی دارند و خطوط توصیف کننده حرکت اشیا باید همیشه به موقع باشند). بارزترین تفاوت این است که شما می توانید آزادانه در فضا حرکت کنید ، اما نه در زمان.
رابطه زمان با گرانش این است که طبق گرانش GR انحنای فضا-زمان است ، و هنگام عبور از نزدیکی اجسام گرانشی ، "فاصله زمان-زمان" بین وقایع کوتاه تر است.
و در مورد کاربردهای واقعی تئوری نسبیت خاص: این تئوری همیشه استفاده می شود. به عنوان مثال ، بدون در نظر گرفتن تأثیرات نسبی گرایی خاص و نسبی عام ، GPS نمی تواند کار کند. همچنین ، بدون در نظر گرفتن اثرات نسبی خاص ،
این یک روش خوب برای تلاش برای توضیح انحنا برای افرادی است که به تازگی با این ایده آشنا شده اند. با این حال ، خیلی دقیق نیست. می بینید که زمان فضا 4 بعدی است (برای راحتی کار می خواهیم آن را فقط به صورت سه بعدی تجسم کنیم) ، نه 2 بعدی. بنابراین ، انحنایی که رخ می دهد ، این کار را از همه جهات و نه فقط رو به پایین ، بلکه از همه جهات انجام می دهد.
نظریه نسبیت خاص ایده فضاسازی مسطحی را ارائه داد که انیشتین از طریق آن نظریه جدیدی از حرکت را ساخت. در این روند ، نظریه حرکت نیوتن را رد می کند. در نظریه عمومی ، انیشتین ایده گرانش را مطرح کرد. بیایید نگاهی بیندازیم که نیوتن چگونه گرانش را تعریف می کند.
نیوتن می گوید اگر جسمی با هر جرم در فضا نگه داشته شود ، از هر طرف نیرویی وارد می کند و چیزها را به سمت خودش می کشد. قانون اول نیوتن می گوید بدون نیروهای خارجی ، جسمی در حال حرکت (دارای شتاب صفر) حرکت خود را در یک خط مستقیم با سرعت یکنواخت ادامه می دهد. بنابراین ، اجازه دهید این نوع ذرات به کره ای بزرگ در فضا نزدیک شوند. با نزدیک شدن به اندازه کافی ، ذره از حرکت مستقیم خود خارج شده و به دلیل نیروی گرانش به سمت کره حرکت می کند.
انیشتین ترجیح داد این تأثیر را به طریقی دیگر توصیف کند. او فرض کرد که فضا و زمان یکی هستند. او فضا زمان را به عنوان یک پیوستار درهم تنیده از سه بعد فضایی همراه با یک بعد زمان توصیف کرد.
در فضا ، هنگامی که یک جسم نگهداری می شود ، یک منحنی در سطح زمان-زمان تولید می کند. تقریباً مانند وقتی که توده سنگینی را روی ترامپولین قرار دهید. جز این که این انحنا سه بعدی است و 2 بعدی نیست. بر خلاف نمودارهای مختلفی که در مورد انحنای فضا-زمان مشاهده می کنید ، دقیق ترین مورد از نظر من این است:
نظریه حرکت اینشتین همچنین بیان می کند که بدون هیچ نیروی خارجی ، یک جسم مسیر خطی خود را از طریق زمان-زمان ادامه می دهد (توجه داشته باشید که او می گوید زمان-زمان ، و نه فقط فضا). با این حال ، او اثرات گرانش را به روشی خاص توصیف می کند.
او می گوید که یک جسم بدون توجه به وجود جرمی که در مجاورت آن باشد ، حرکت خود را به صورت مستقیم ادامه خواهد داد. بنابراین گرانش چگونه کار می کند؟ آن خطوط منحنی عجیب و غریب را در نمودار بالا مشاهده می کنید؟ اگر به شما بگویم که آنها راست می گویند چه؟ آزمایش سریع یک بادکنک پر نشده بردارید. روی آن با نشانگر یک خط مستقیم بزنید. آن را باد کنید. خطی که اکنون می بینید هنوز مستقیم است. تنها تفاوت این است که سطحی که خط روی آن قرار دارد ، خمیده است.
بنابراین ، وقتی جسمی به جرم سنگینی نزدیک می شود که در فضا-زمان انحنای زیادی ایجاد می کند ، جسم مسیر مستقیم خود را که به سمت جرم سنگین خمیده است ، دنبال می کند. این ساده ترین توضیح در مورد انحنای فضا-زمان است.
تصویر

نمایه کاربر
غلامعلی نوری

عضویت : سه‌شنبه ۱۳۹۱/۴/۲۰ - ۰۸:۵۱


پست: 1158

سپاس: 1089

جنسیت:

تماس:

Re: حرکت زمان را به وجود می‌آورد یا زمان حرکت را؟

پست توسط غلامعلی نوری »

You-See نوشته شده:
سه‌شنبه ۱۳۹۹/۱۰/۳۰ - ۱۵:۳۹
غلامعلی نوری نوشته شده:
سه‌شنبه ۱۳۹۹/۱۰/۳۰ - ۰۹:۴۸
چینش فاصله دار ... فاصله = مکان، پس این تعریف مشکل داره
روند دگرگونی ... روند = زمان، پس این تعریف هم مشکل داره

درود

ممنون از ابراز دیدگاه

خب از دید شما در حد همین چند واژه ی ساده , مفهوم فضا و زمان را چگونه بیان کنیم که بهتر و دقیق تر باشد . ...

نمایه کاربر
You-See

نام: U30

محل اقامت: تهران

عضویت : یک‌شنبه ۱۳۹۳/۵/۱۹ - ۱۹:۰۵


پست: 1080

سپاس: 789

جنسیت:

تماس:

Re: حرکت زمان را به وجود می‌آورد یا زمان حرکت را؟

پست توسط You-See »

دکتر گرامی، بنده بلد بودم که خودم می نوشتم، ولی به نظر من تعریف ساده و دقیقی براش موجود نیست.
مثل تعریف خط و نقطه است که از همدیگه استفاده می کنن.
دوستای گلم حمایت کنید : https://cafebazaar.ir/app/com.nikanmehr.marmarxword/

Keyhanovsky

عضویت : شنبه ۱۳۹۹/۱۰/۲۷ - ۱۶:۳۵


پست: 7

سپاس: 3

جنسیت:

Re: حرکت زمان را به وجود می‌آورد یا زمان حرکت را؟

پست توسط Keyhanovsky »

رضا دانشجو نوشته شده:
سه‌شنبه ۱۳۹۹/۱۰/۳۰ - ۱۴:۰۴
سلام سوال خوبی است در واقع زمان حرکت و گرانش سه روی یک سکه اند.زمان و حرکت و گرانش به هم وابسته اند واین فقط در دنیای مادی قابل مشاهده است.
زمان یعنی درجه آزادی برای حرکت؟ودربیرون ازکیهان ما زمانی هم نیست؟ضمنا روی سوم سکه چگونه است؟!

نمایه کاربر
رضا دانشجو

نام: رضا ابراهیمی

عضویت : سه‌شنبه ۱۳۹۶/۳/۳۰ - ۲۱:۴۸


پست: 98

سپاس: 12

جنسیت:

Re: حرکت زمان را به وجود می‌آورد یا زمان حرکت را؟

پست توسط رضا دانشجو »

سلام سوالی پرسیدید که لازم میدانم جواب دهم دیدید دو روی سکه از هم جدا نیستند وهررو پشت دیگری است تصور کنید که سکه سه رو دارد و این سه رو قابل تبدیل به همند البته تصورش برای ذهن ما کمی مشکل است.
چشم دل باز کن جان بینی انچه نادیدنی است ان بینی

نمایه کاربر
رضا دانشجو

نام: رضا ابراهیمی

عضویت : سه‌شنبه ۱۳۹۶/۳/۳۰ - ۲۱:۴۸


پست: 98

سپاس: 12

جنسیت:

Re: حرکت زمان را به وجود می‌آورد یا زمان حرکت را؟

پست توسط رضا دانشجو »

در ادامه باید بگم منظورم این است که شاید بتوان ذهن را کمی بازتر کرد و علاوه بر زمان و حرکت گرانش رانیز درگیر کرد و در تصور اینطور گفت که هر سه با هم تقابل دارند.مانند کنج دیوار که سه نمودار از ان خارج میگردد این سه نمودار همان زمان حرکت و گرانش باشد.که بردار مابین دو نمودار زمان و حرکت همان گرانش یا بتوضیحی دیگر حرکت*زمان سبب گرانش-گرانش*زمان سبب حرکت(نمودار مابین گرانش و زمان) و حرکت در گرانش سبب زمان(نمودار مابین حرکت و گرانش) است.بطور دقیق حرکت در جهان دارای زمان سبب گرانش-حرکت در جهان دارای گرانش سبب زمان و گرانش و زمان عامل ایجاد حرکت اند.البته این نگاهی یک بعدی به نمودار سه بعدی است و خارج از این نمودار را فعلا کار نداریم. من باب مثال در فضا زمان که بخشی از زمان و بخشی از فضاست حرکت سبب گرانش است یعنی همراه ان است و حتی گرانش جرمی مانند کره زمین در فضا زمان سبب حرکت ان و حرکت در جهان دارای گرانش سبب زمان است.
چشم دل باز کن جان بینی انچه نادیدنی است ان بینی

ارسال پست