شوخی هایی با بزرگان علم

مدیران انجمن: parse, javad123javad

ارسال پست
mohammad123

عضویت : چهارشنبه ۱۳۸۸/۹/۱۸ - ۲۱:۵۴


پست: 17

سپاس: 12

شوخی هایی با بزرگان علم

پست توسط mohammad123 »

بزرگان راه علم.
همان ها که می توانستند در این دنیای منیت مانند دیگران سرشان را درون توبره ی زندگی من، پول من، خانه من، کار من کرده، صبح ها را در عیش و نوش شب کنند و بگذرند و بگذرانند تا مرگ فرا رسد.
اما جنس آنان چیز دیگر است. جرقه هایی از نور بر انباری از باروت و انفجار مهیب و چشم های نظاره گر تماشاچیان.
چه چشم های که در کور سوی شمعی بیدار نماند تا سوالی بی جواب نماند. چه بدن هایی که در آزمایشگاه هایی تنگ و خفه ، پیر و فرتوت شد تا انسانی بتواند سال هایی بیشتر زنده بماند.
چه در هایی که سخت محکم می نمود و آخر کمر در پیشگاه اینان خمیده نمود. و هزینه آن کمر خمیده شان بود.
چه کسیست که منکر جایگاه و ارزششان باشد؟
اما هدف طنز آن است که چهره تقدس از آن چه مقدس نیست زدوده شود.
و همچنین درزها و مشکلاتی که شاید جدی گفتنش بر بعضی خوشایند نباشد را با زبان شوخی ، خوشآیند همگان درز دهیم.
اما هدف این جستار نگاهی از زاویه ای دیگر بر بزرگان علم است. تا هم یادی از آن ها کرده باشیم و هم شکاف های موجود را از نگاه طنز ورانداز کنیم و خود از تکرار آن منصرف شویم.
همیشه مرز میان طنز و هجو و طنز و توهین مبهم است. سعیم بر آن است که خطوط قرمز را نشکنم تا خدای ناکرده چیزی نگویم که فردا زبانم بر دفاع از آن قاصر باشد.
با تشکر.
منتظر شوخی های من با زمین و زمان باشید... smile020

mohammad123

عضویت : چهارشنبه ۱۳۸۸/۹/۱۸ - ۲۱:۵۴


پست: 17

سپاس: 12

Re: شوخی هایی با بزرگان علم

پست توسط mohammad123 »

«هو العالم»
اینیشتین و معلم.
کاتبان داستان های غیر واقعی و راویان احادیث اونور آبی نقل کرده اند که اینیشتین مردی بود قوی العقل که از دست اندیشه ایشان ، دست عجایب به دندان خلایق گیر مانده است.
اما نقل شده است که اینیشتین در درس و مرس خویش مانده بود و به همین سبب از مدرسه اخراج شده بود. این بود که آنتن عقل صدا کردن شروع نمود که چگونه ممکن است چنین مردی که هر چه سخت بود از دست ایشان بی امان بود از پس دروس ساده مدرسه نتوانسته برآید.
ابتدا به نظرمان آمد که پاس کردن دروس مدرسه ، چیزیست جدای از استعداد و پشتکار که شاید بتوان قوه ی سومی بر دو قوه ی پیشین اضافه نمود با نام قوه ی نمره گیری که این خود بحثیست جدا و در این نوشتک نگنجد.
پس جستجو آغاز کردم و بدان جا پیش رفتم تا به کتابخانه بزرگان راستین رسیدم و در آنجا کتابی یافتم با نام دروغ های بچه گانه که این داستان در آن کتاب آمده بود و انصافا مولف داستانی بیان کرده بود که با عقل ما می خواند. حال راست و دروغش بر راوی داستان.
اما این که داستان چه بود و چه نبود رازیست که اگر عمری باشد در نوشتک بعدی قصد افشای آن دارم. باشد که مقبول افتد.
ن.ق smile072

mohammad123

عضویت : چهارشنبه ۱۳۸۸/۹/۱۸ - ۲۱:۵۴


پست: 17

سپاس: 12

Re: شوخی هایی با بزرگان علم

پست توسط mohammad123 »

خدا رو شکر عمر باقی ماند و مجال به ما فرصت داد.
سیر مطالعاتی ما تا آن جا گذشت که رسیدیم به کتاب دروغ هایی بچگانه و گفتیم که مولف ، داستان اخراج اینیشتین از مدرسه را چه خوب در این کتاب شرح داده است . حال ادامه ماجرا.
مولف در کتاب خویش آورده است که اینیشتین را معلمی بود ، از آن کشیش های دو آتیشه که وقتی دیده بود کار و کاسبی اش کساد است رو به مدرسه در آورده بود . از قضای روزگار به او گفته بودند که شما بیا و تعلم فیزیک بچه های مردم را به دست بگیر.
روزی بعد از تدریس، معلم تخته را پاک کرده بود و رو به دانش آموزان ، گفته بود : «عزیزان من تا الان هر چه به شما یاد داده ام جز چرند چیزی نبوده است که موجب گمراهی شما است. چه کسی گفته است که زمین به دور خورشید می گردد؟ مگر خداوند نگفته است زمین است مرکز و مبدا عالم. خداوند مقدس تر است یا گالیله؟ خداوند شما را بهشت می برد یا گالیله؟» این بود که اینیشتین هم که آن روز ها اعصاب نداشته تاب نمی آورد ، بلند می شود و معلم را تا آن جا که می خورد ، می زند.
بعد از آن معلم و اینیشتین قرار می گذارند که همه چیز را فراموش کنند و این گونه به جای آن که هر دو مجبور شوند در زندان روی نحس همدیگر را تحمل کنند (یکی به جرم کتک کاری و دیگری هم به جرم اشاعه کذب) هر دو در آسودگی به زندگی خویش ادامه می دهند. و البته برای آن که دیگر اینچنین اتفاقاتی نیافتد اینیشتین تصمیم گرفت از آن مدرسه برود و این گونه بود که گفت از مدرسه اخراج شده ام تا گند کارش در نیاید. اما این که مولف چگونه این داستان را یافته است سوالی بود که هنوز ما در جواب آن دندان هایمان را می جویم.
البته ما تا اینجای راه مولف همراه اوییم اما بعد از این داستان مولف سخن چرانی هایی می کند که خیلی دور از واقعیت می نماید. حال قصد آن داریم که این نوشتک را بیش از این کش ندهیم . چون نوشتک ما پیتزا نیست. فقط سریع می گوییم که بعد ها در زمانی که لورنتس در دریای توهمات اتری خویش غرقه بود اینیشتین سوار قایق خیال خویش به جزیره نسبیت رسیده بود. مولف دلیل این امر را هم به همان معلم متحجر نسبت می دهد که اینیشتین ناخود آگاه از آن معلم درس گرفته بود و به راحتی مشتی در دهان گالیله کوبانده بود و این زمانی بود که اکثر علمای آن عصر نسبیت گالیله ای را مقدس تر از هر چیز دیگر می دانستند.
ن.ق smile072

mohammad123

عضویت : چهارشنبه ۱۳۸۸/۹/۱۸ - ۲۱:۵۴


پست: 17

سپاس: 12

Re: شوخی هایی با بزرگان علم

پست توسط mohammad123 »

تبلیغات چی: smile007
ای اهل علم
به جای بحث و جدل بی مورد
داستان های ما را بخوانید.
با داستان های ما دنیا و آخرت خود را تضمین کنید.
ن.ق

mohammad123

عضویت : چهارشنبه ۱۳۸۸/۹/۱۸ - ۲۱:۵۴


پست: 17

سپاس: 12

Re: شوخی هایی با بزرگان علم

پست توسط mohammad123 »

و اما نوشتکی دیگر
تجرید و تجریب
در کلاس درس نشسته بودیم که به ناگاه دانشجویی از شدت خشم غرشی نمود و رو به استاد عرضه داشت.
این چه وضعیست بر علم که هر چه می خواهی بگویی حرف به دهان نیاورده از شما آزمایشی می خواهند که حرفت را تایید کند؟ کاش ما هزاران سال پیش می زیستیم.آن زمان که علم تجریدی بود نه تجربی. راحت می گفتیم که کره زمین روی شاخ گاو بنا شده است و ملت هم به همان راحتی می پذیرفتند. مشکل امروز ما این است که امروز هر آزمایش ساز خود برآورده و دانشمندان را گیج و مبهوت رها گذارده است! کار به جایی می رسد که می گویند آزمایش علیت را رد می کند. این حرف یعنی کل علم بر فنا . مگر نه این است که فیلسوفان در باب استقرا و احتمالات چرندیاتی گفته اند که خودشان هم درک نکرده اند. پس این نشان می دهد که پایه علم علاوه بر چوبین بودن بر آب است.
این بود که سخان ایشان در ما اثری کرد و ما را به فکر برد که مگر می شود که انسان دانشمند باشد و از روی معده سخن گوید؟ حال هر عصری می خواهد باشد. در همین احوال و افکار ما را خوابی سخت در گرفت طوری که چشمان بستیم و در خوابی صادقانه ، سفری عاشقانه به عالم ملکوت نمودیم و در آن جا روستایی یافتیم بس قدیمی که درخت جواب ما در آن جا ریشه دوانده بود و آن درخت حکیم یا فیلسوف و یا فیزیک دان روستا بود که شب و روز را در رصد خانه خویش که چاله ای بیش نبود می گذراند.
البت ما داستان را برای هر که گفتیم بر ما خندید و گذشت پس ما هم بر آن شدیم تا راز با شما فرزانگان باز گوییم تا به جای خنده از آن درس گیرید یا بخندید.
البت چون ملت ما شدیدا کتابخوانند و دنبال نوشته می گردند تا بخوانند. باقی متن را می گذاریم برای روزی بعد تا ملت تحت فشار نباشند و به کار و بار خویش بپردازند. smile034
دوستار شما
ن.ق smile072

mohammad123

عضویت : چهارشنبه ۱۳۸۸/۹/۱۸ - ۲۱:۵۴


پست: 17

سپاس: 12

Re: شوخی هایی با بزرگان علم

پست توسط mohammad123 »

و اما ادامه ماجرا
روستایی بود خوش آب و هوا که هر صنف به صرف کار خویش مشغول بود. نجار چوب می برید و قصاب گوشت بنا خانه می دوخت و خیاط لباس. روستا حکیمی هم داشت که مردم روستا غذایش می دانند و هر کس با تکه ای از روزی خویش ، ارتزاقش می کرد. مردم می گفتند جهنم ، یک نفر است دیگر. غذایش می دهیم. البت اجازه داده بودند شاگردی هم داشته باشد تا بعد از او روستا بی حکیم نماند.
روزگار می گذشت تا روزی که مردم دیدند تمام انعام و احشام به جنب و جوش درآمده اند و داد و هوار راه انداخته اند و این وضع یک هفته ادامه یافت تا آنکه رسید روز موعود و زمین لرزیدن گرفت آنقدر لرزید تا تمام خانه های روستا غیر از رصد خانه را به ویرانه تبدیل نمود. بعد از آن همه بازماندگان راهی نداشتند تا همه در رصدخانه جمع شوند.
ملت ساکت بودند و همدیگر را نگاه می کردند که شخصی برای آن که اوضاع را عوض کند گفت: ای حکیم تو که پول مفت ما می گیری. بگو علت این لرزش چه بوده است؟
حکیم هم بالای بلندی رفت و سخانی چند گفت که چون صدا به صدا نمی رسید فقط جملاتی از آن شنیدم که می گفت : هر معلولی را علتی است. علت این لرزش هم احتمالا گاو ها هستند.
ملت هم نشنیدند و اگر هم شنیدند نفهمیدند و بعد از آن معروف شد که حکیم گفته است لرزش به آن خاطر است که کره ی زمین بر روی شاخ گاویست که گه گاه باد گلویی می زند و زمین را می لرزاند و این سخن به کام مردم شیرین آمد و حکیم هم که دید مردم به همین راضیند و گیر بی خود به او نمی دهند هیچ وقت داستان را تکذیب نکرد.
آری برادر! این چنین بود که این جمله معروف سینه به سینه از استاد به شاگرد رسید که حد حقیقت همان حماقت مردمان است. البت بحث ما چیز دیگری بود اما خواب است دیگر دست ما نیست هر جا بخواهد می رود. smile022
تا نوشتکی دیگر
ن.ق smile072

phiziclover

عضویت : جمعه ۱۳۹۱/۷/۱۴ - ۱۴:۳۲


پست: 152

سپاس: 34

جنسیت:

Re: شوخی هایی با بزرگان علم

پست توسط phiziclover »

خانواده بنده نیوتون همسر بنده پدر بزرگم ارشمیدس عموی من انیشتین دایی من گالیله خاله من ماری کوری شوهر خاله من پیر کوری پدر من دکتر حسابی برادر من لاوزیه پسر عمو من کولن کلا خانوادگی این جوری هستیم کل فامیل منتظر نظریه من هستند باید چه غلطی بکنم
من نمی دانم که جهان مرا چه می داند؟ اما من خود را مانند کودکی می بینم که در کنار ساحل سرگرم بازی است و گاه و بیگاه با یافتن سنگ ریزه ها و یا گوش ماهیهای زیباتر و صافتر از حد معمول، خوشحال می شود؛ حال آنکه اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان کشف نشده پیش رویم گسترده است.((آیزاک نیوتن))

نمایه کاربر
خروش

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۸۶/۱/۲۳ - ۱۲:۱۵


پست: 3009

سپاس: 2115

Re: شوخی هایی با بزرگان علم

پست توسط خروش »

phiziclover نوشته شده:خانواده بنده نیوتون همسر بنده پدر بزرگم ارشمیدس عموی من انیشتین دایی من گالیله خاله من ماری کوری شوهر خاله من پیر کوری پدر من دکتر حسابی برادر من لاوزیه پسر عمو من کولن کلا خانوادگی این جوری هستیم کل فامیل منتظر نظریه من هستند باید چه غلطی بکنم
دانشمند دیگری در هوپا می تواند به شما یاری رساند، در زیر از سخنان گهربار او:
hadimohammadi نوشته شده:......
بایدم مغرور باشم چون دارم با اقتدار مرزهای علمو می نوردم کور شه چشم حسود
اگه می تونی جلومو بگیر
...
hadimohammadi نوشته شده:......
خب یه چند تا کشف کوچولو دارم (که منو جزو نوابغ قرار میده ) ولی چرا باید تو این سایت بیامو راکد باشم؟؟؟؟؟
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست

نمایه کاربر
- Keyhan -

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۱/۹/۸ - ۱۷:۰۸


پست: 329

سپاس: 238

جنسیت:

تماس:

Re: شوخی هایی با بزرگان علم

پست توسط - Keyhan - »

phiziclover نوشته شده:خانواده بنده نیوتون همسر بنده پدر بزرگم ارشمیدس عموی من انیشتین دایی من گالیله خاله من ماری کوری شوهر خاله من پیر کوری پدر من دکتر حسابی برادر من لاوزیه پسر عمو من کولن کلا خانوادگی این جوری هستیم کل فامیل منتظر نظریه من هستند باید چه غلطی بکنم
خدا شفات بده!

ارسال پست